باران تاریک ۷

( تهیونگ شب آمد خونه کاملا معلوم بود مسته )

+هعی جناب کیم تهیونگ من فردا میخوام با دوستم برم خرید

- هوم باشه

پرش به صبح :

ویو ا/ت

بیدار شدم رفتم روتین صبحمو انجام دادم جای زخم هامو چسب زدم و رفتم پایین صبحانه بخورم که دیدم تهیونگ هم نشسته و داره صبحانه میخوره بهش اهمیت ندادم نشستم و صبحانه خوردم

+ امروز میخوام برم خرید اگه یادت باشه دیشب اجازشو دادی

- نه دیشب یه چیز گفتم

+ چرا « داد و عصبی »

- چون من میگم

+ من میرم به اجازه تو نیازی ندارم

- هوف باشه برو گمشو


ویو تهیونگ

وقتی دیدم انقدر داره اصرار میکنه شک کردم برای همین میخوام دنبالش برم


۲ ساعت بعد

ویو ا/ت

تاکسی گرفتم رفتم جلوی پاساژ که جونگ کوک و دیدم و با هم رفتیم داخل پاساژ و دستمو گرفت

ویو تهیونگ
داشتم دنبالش میرفتم که دیدم دست یه پسرو گرفت و باهم دارن وارد پاساژ میشن راستش دروغ نگم حسودیم شد کسی جز من حق نداره بهش دست بزنه

همینجوری پشتشون رفتم


ویو ا/ت

فهمیدم که تهیونگ داره تعقیبم میکنه بخاطر همین سرمو گذلشتم روی شونه جونگ کوک .
جونگ کوک هم از خدا خواسته
( جونگ کوک دوست بچگی ا/ت که هاشق ا/ت هست )


ویو تهیونگ
دیدم سرشو گذاشت روی شونه اون پسره
و یاد خاطرمون افتادم


فلش بک به ۷ ماه پیش

+ عشقم عاشقتم
- منم همینطور
( ا/ت سرشو گذاشت روی شونه تهیونگ)

فلش بک به حال

تهیونگ :
دیگه داشتم عصبی میشدم رفتم سمتش

ـ به به دوست جدیدتون

+ ت..تهیونگ

® این دیگه کیه

- من دوست پسرشم تو کدوم خری هستی

+ بس کن تهیونگ تو سه ماهه برام تموم شدی

-تمومش کن زود باش همین حالا بر میگیردیم

+ نه
® اون با تو جایی نمیاد

( تهیونگ مشت میزنه به جونگ کوک و با هم دعوا میفتن )

+ ولش کن تهیونگ کشتیش

- تو نگران منی یا اون

+ اون برو گمشو حتی نمیخوام ببینمت

( ا/ت کنار جونگ کوک که روی زمین افتاده بود نشست و با دستمال خوت سرشو پاک کرد )

ویو تهیونگ

فلش بک به ۱ سال پیش

+ چرا انقدر دعوا میکنی آخرشم همینجوری صورتت زخم میشه

ـ بخاطر شما بانو دیگه دعوا نمیکنم

+ دیوونه « خنده»

فلش بک به حال :

-تو واقعا اونو دوست داری

+ آره حالا هم برو گمشو

ویو تهیونگ

وقتی بهم گفت آره برو گمشو بغض کردم برای همین سوار ماشین شدم با سرعت خیلی زیاد رانندگی میکردم و یهو یه ماشین پیچید جلومو ....چپ کردم و تصادف....‌.


ادامه دارد.....

حمایت یادتون نره 😍🥰🥰♥️
دیدگاه ها (۶)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت ۴ (سرنوشت)

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط