{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ¹²

پارت ¹²

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
اولین ملاقات...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

سوزوکی...

فقط می‌دوید...

از بین کوچه‌ها...

از کنار مغازه‌ها...

از کنار آدم‌هایی که با تعجب بهش نگاه می‌کردن...

اون حتی نمی‌دونست کجا میره...

فقط می‌خواست...

از اون خونه دور بشه...

یک ساعت...

دو ساعت...

سه ساعت...

...

پنج ساعت گذشته بود...

نفس‌های سوزوکی دیگه به شماره افتاده بود.

پاهاش درد می‌کرد.

دلش از گرسنگی قار و قور می‌کرد.

بالاخره...

کنار یه نیمکت چوبی ایستاد.

آروم نشست.

عروسکش رو محکم بغل کرد.

قطره‌های اشک...

بی‌صدا روی گونه‌هاش سُر خوردن.

زیر لب گفت:

سوزوکی: مامانی...

کجایی...؟

همون موقع...

صدای آروم قدم‌های یه نفر به گوشش رسید.

یه پسر هم‌سن خودش، با موهای بلوند، روبه‌روش ایستاده بود.

چند ثانیه فقط به سوزوکی نگاه کرد...

بعد آروم پرسید:

؟؟؟: چرا گریه می‌کنی؟

سوزوکی سرش رو بالا آورد...

و برای اولین بار...

چشم‌هاش با چشم‌های اون پسر تلاقی کرد...

پایان
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

✨🎀 امیدوارم گلبای همتون اکلیلی و گیلیلی بشه.

سوزوکی: حمایت یادت نره ناناص. 👺✨
دیدگاه ها (۱)

پارت ۸چند روزی از شروع پروژه گذشته بود.اون روز بعد از کلاس، ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

پارت ۳۴

dark life = 39

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد. + می‌دونی...

ادامه پارت ۲تهیونگ به کفِ سنگیِ خونه نگاه کرد. اون واقعاً به...

( Blue Side )

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

پارت 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط