گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنار

گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنارش ! گفتم : برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟! گفت : بفروشم که چی ؟! تا دیروز میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر ! دیشب حالش بد شد و مرد ! با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟! گفتم : بخرم که چی ؟! تا دیروز میخریدم برای عشقم ! امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ! اشکاشو که پاک کرد ، یه گل بهم داد ؛ با مردونگی گفت : بگیر ؛ باید از نو شروع کرد ! تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . . . !
دیدگاه ها (۱)

★دوست بچگی...p⁵یکسال از ندیدن نامجون می‌گذشت...اولش خیلی سخت...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

پآرت¹⁴... نوا: یونگی باز نمیشه!یونگی به زور سعی میکرد درو با...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

I'm not jealous part 57خواست چیزی بگه که یهو گوشیش زنگ خورد ...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط