سناریو باکودکو

مرحم عشق
پارت ۵۲🔞




تو تاریکی شب پبش میرفتن الان یه ساعتی بود که تو راه بودن شوتو به همراه کاتسوکی که روی اسب دراز کشیده بود روی یه اسب سوار شده بود و هاوکس و دابی روی یه اسب البته اینم بگم که دابی داشت روی هاوکس کرم میریخت و هی دستشو روی باسنش میکشید و هاوکس سعی داشت نفساشو کنترل کنه
هاوکس: دا..دابی..بس..کن
دابی: چرا تو که خوشت میاد 😈😏
هاوکس: لط..لطفا...
دابی: بزار کارمو بکنم😈😁
شوتو: دابی داری چه گوهی میخوری 💢
دابی: هیچی من کاری نمیکنم
شوتو: 😑😑



بلاخره بعد از یه ربع معبد قدیمی و با ابهت نمایان شد هنوز همون شکلی بود که شوتو یادش میومد کاشی های سفید و سیاه با دیواره های سبز به رنگ یشمی با سقفی به رنگ اسمون شب شبتاب های دور تا دور معبد میچرخیدن و نور خیره کننده ای داشتن بعضی از ستون ها از خزه پر شده بودن و بغض‌های دیگه از شاخه‌ های نازکه پیچک و نور ماه به معبد میتابید و فضا رو خوفناک‌تر میکرد اونا از اسب پیاده شدن و دابی کاتسوکی رو روی کولش گذاشت و رفتن سمت در ورودیه معبد. بعد از ۳۰ تا پله به در رسیدن هاوکس در رو باز کرد و رفتن داخل . داخل تاریک بود هوای سرد توی فضا میپیچید و لرزه به اندام می انداخت . اونا اهسته به سمت جلو قدم برداشتن صدای کفشاشو روی کاشی‌ها اکو میشد همینطور توی راهرو به حرکتشون ادامه میدادن تا رسیدن به یه در بزرگ شوتو اروم در رو باز کرد اتاق ، بزرگ بود و از سقف شیشه ای نور ماه میتابید روی زمین علاماتی بود و یه سکو وسط اتاق بود و دقیقا کنار سکو یه مرد با شنل بزرگ واستاده بود
شوتو: سلام ..... ارباب ...... المایت بزرگ
المایت: پس اومدین.... کاتسوکی رو بزار روی این سکو
دابی: باشه
دابی جلو رفت و کاتسوکی رو روی سکو گذاشت
المایت: خوبه ..... پس داره غلبه میکنه باید هر چه زودتر مراسم رو اجرا کنم اما .. اما اون کجاست
" من اینجام احمق "

از بین تاریکی اتاق یک نفر بیرون اومد و زیر نور ماه قرار گرفت
" نمیخوای سلام کنی شوتو"
شوتو: سلام........................... بابا😑
انجی: الان بهتر شد
انجی رفت و کنار المایت واستاد و یه نگاه به کاتسوکی کرد
انجی: پس شاهزاده رو اوردن ..... خیلی وقت بود که اینجا نیومده بود
المایت: اره .... جادوش درحال شکستن
انجی: اینکه خیلی بده
المایت: میدونم باید شروع کنیم
انجی: پس طومار رو باز میکنم
المایت: باید جادوی قویتری بزاریم
انجی: باشه
اامایت: بچه‌ها شما برید بیرون الان نباید اینجا باشید
همه: چشم

شوتو و بقیه رفتن بیرون و در رو بستن
شوتو: امیدوارم جواب بده
دابی: میده میده تو نگران نباش
شوتو: خب من فعلا میرم یه دوری بزنم
دابی: باشه برو
شوتو رفت هاوکس هم میخواست بره که دستش توسط دابی گرفته شد و بعد دابی اونو انداخت روی کولش و رفت سمت اتاق و اصلا به تقلا هاش اهمیت نمیداد با پا در رو باز کرد و بعد با پا بست رفت سمت تخت و هاوکس رو انداخت روش کمر بندشو دراورد و باهاش دستای هاوکس رو بست
هاوکس: دا..دابی...ولم...کن
دابی: نچ نچ بهت گفتم که کارمون تموم نشده😈
و بعد لباس هاوکس رو جر داد
دابی: دلم میخواد طعم جوجه کبابیم رو بچشم😁😈
و خم شد و شروع کرد به گاز گرفتن
هاوکس: ن..نه...اه...نکن
دابی: هیسسس فقط برام ناله کن
هاوکس: اههه...اه...
وقتی گاز گرفتنش تموم شد دست هاکس رو باز کرد و بهش نگاه کرد (تصویر دوم فقط بدون لباس ) و بعد چرخوندش
دابی: خب بریم سر اصل کاری😈
و بعد بدون امادگی ***** هاوکس کرد
هاوکس: اهههههه....اه..دا..دابییی
دابی: الان تموم میشه
و شروع به حرکت کرد و بعد از چند دقیقه از کشید بیرون
دابی: تموم شد پرنده کوچولو 😈😁 بیا یه دور....
که در صدا خورد ودشوتو پشت در بود
شوتو: دابی .... دابی
دابی: وای شوتو😱😱
هاوکس: چیکار کنیم😨
دابی: اینو پرت کن روی سرت
و پتو انداخت روی هاوکس و رفت در رو باز کرد
دابی: چیشده
شوتو: باید بریم سالن اصلی..... صبر کن اون چیه
شوتو به چیزی که زیر پتو بود اشاره کرد
دابی: هیچی بابااااااا....مترسگمه
شوتو: مترسگ😳 چرا یه مترسگ تو اتاقته و چرا زیر پتو عه و مهمتر از اون چرا داره تکون میخوره
دابی: چون مترسگه بندریه
شوتو: مترسگه بندری چه کوفته
دابی: میرقصه😅
دابی رفت کنار هاوکس و اروم گفت
دابی: عزیزم یکم خودتو تکون بده
هاوکس: دابی میکشمت💢
دابی: حالا تو تکون بده
و هاوکس شروع کرد به رقصیدن زیر پتو
شوتو: بسته بسته بیا بریم
دابی: باشه الان میام
و شوتو رفت
دابی: هوف
هاوکس: دابی خفت میکنم💢
دابی: حرص نخور عزیزم😅

__________________________________

پایان😅😁
دیدگاه ها (۴۶)

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۸ویو راوی نورا با ...

پارت ۲۲

پارت ۶جونگ‌کوک مثل یه طوفانِ سیاه از بین سربازها رد می‌شد. ه...

رمان جونگکوک

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

ادامه ی پارت ۱۹۵

dark life = ۳۷

چند پارتی

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط