P:²⁸ «قربانی»

گذاشت وسط قفسه سینم و با همون طوری هولم داد داخل که محکم به دیوار خوردمو افتادم...کمرم واقعا درد گرفت...اومد تو و درو قفل کرد و برگشت سمتمو اسلحه رو به صورت تهدید گرفت سمتم...
............................
در همون لحظه ا.ت
از تاکسی پیاده شدمو پولش رو حساب کردم...رفتم همون جا اما نبودند...بازم گشتم اون اطراف رو گشتم ولی نبودن...دوباره برگشتم همونجا که دیدم یکی دیگه اونجاست...رفتم ازش پرسیدم...
ا.ت:ببخشید آقا این چند تا پسر که قبلاً اینجا دستفروش بودنو ندیدید؟! آخه همش اینجا بودن...
_چی میفروختن ؟!
ا.ت:فکر کنم کلاه و زیور آلات و اینا......
_اسمی ازشون داری؟!
ا.ت:امم...اسمش..اسم یکیشون جیمین بود.....
_اهاااا اونو میگی؟! نمیدونم هر شب از ساعت هفت میومدن همینجا اما از دیشب نیستن...اگه چیزی میخواین منم مثل وسایل اونارو دارم بزارید نشونتون بدم....
ا.ت:چی...نه نه نیازی نیست...یکاری باهاشون داشتم.
_اگه کارت مهمه آدرس میدم برو اونجا البته با دوستاش زندگی می‌کنه...صبر کن کاغذ بیارم...
ویو ا.ت
همین که اومدم بگم نمی‌خواد رفت تا کاغذ بیاره...هووفففف خب بزار حرفمو بزنم.......
بعد چند مین اومدو یه کاغذی بهم داد..و گفت:
_این آدرس خونش هست برو ببین اگه هستش کارِت رو بهش بگو و اینکه اینم از طرف من بده به جیمین...بگو اینو نامجون داده.....
(حال کردین اینم سورپرایز خیلی یهویی به فیکمون شخصیت جدید اضافه شددددد)
ا.ت:آها باشه ممنونم از لطفی ک کردی...
یه تاکسی گرفتمو رفتم به همون آدرسی که نامجون داد...
...........................................
ویو کوک
اسلحه رو ک جلوم گرفت گفت:
#خوب گوش کن ببین چی میگم پسره عوضی...من اگه نبودم کی تورو بزرگ میکرد ها؟!تو یه پسر یتیم ریقو بودی(نکته!!این فیکه و لطفا بد برداشت نکنید...)
ک اگه من تو رو نمیبردم معلوم نمیشد که اونجا زیر دست اون یتیم خونه چ بلا هایی سرت میومد..
کوک:بهرحال هر بلایی ک سرم میومد بهتر از کارایی ک تو کردی بود...
#:دهنتووو ببنندددد(داد)اگه یه کلمه دیگه حرف بزنی می‌کشمت.....
کوک:بکشششش(داد)تو چیکار من داری خبب یا منو بکش یا ولمم کن دست از سرمم بردارررررررر(داد)
#:ههههههههه(خنده بلند) فکر نمی‌کردم ک التماسم کنی بکشمت...البته این جزئی از نقشم بود اما فکر نمی‌کردم انقد زود ازم درخواست کنی(خنده)
با حرص نگاش میکردم ک صدای زنگ گوشیش بلند شد.
#:بگو ببینم چی شده.......
.................
#:هههههه(خنده )خیلی خبب منم میام...اما دست پر میام....(خنده بلند.)
بعد هم تلفنش رو قطع کرد و رو کرد به من:
#:نمیخوای بریم؟!دوستات منتظرتن..
تعجب کردم...مگه اون...وای نه نه
کوک:ت.تو...جیمین وته رو.....
حرفم تموم نشده بود ک گفت:
#:اره.....پیش منن...یه پذیرایی مفصل هم ازشون کردیم...فقط تو موندی پسرمـــ
کوک:با اونا کاری نداشته باش...هرجا بگی باهات میام ولی اونارو ول کن.
#:خب راه بیفت....
هنوز یه قدم سمت در برنداشته بودم ک حس کردم چیزی محکم به سرم خورد و افتادم زمین...چشمام تار میدید و همجا دور سرم می‌چرخید...چیزیو حس نمی‌کردم...فقط صدای زنگ درو شنیدم ک اون حرومزاده رفت سمتش و بعد سیاهی..........
ویو ا.ت
رسیدم...یه خونه دو طبقه ک هنوز طبقه دوم کامل ساخته نشده بود...رفتم سمت در و زنگ زدم...میتونم بگم ده دقیقه دم در وایستادم ک دیگه میخواستم برم اما در باز شد...برگشتم نگاه کردم...اول فکر کردم اشتباه اومدم.
ا.ت:ب...ببخشید فکر کنم اشتباه اومدم
#:با کی کار داری؟!
ا.ت:به من گفتن که اینجا خونه آقای جونگکو...جئون جونگکوک هست...درست اومدم؟!
#:تو چیکارش هستی؟!
ا.ت:اممم اما شما کی هستید؟!
_______________________________
هاهاها خماریییی🤫😈
یعنی اگه این پارت رو به ۲۰ لایک نرسونید خبری از پارت بعد نیستتتتت😤
اصن قهرم باهاتون....🤸
دیدگاه ها (۲۸)

سرنوشت پارت (۱۲)

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

همسر غیره منتظره

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط