{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 31

part 31
ا.ت : تروخدا... ته... منو... ببین..هومم ب...با...باید...برم
پیشش
ته : متاسفم ا.ت ( گریه مَکِنه )
ا.ت : م..من...با...باید...برم
ک کوک اومد
کوک : ا...ا..ا.ت چ...چی..چیشده! ( تعجب )
ا.ت : ک..کو..کوک..م..ما..مان..
کوک : مامان چی بگو
ا.ت : مامان م...مرد..حح
و یهو ا.ت بیهوش شد
ته : یااااااااا ا.ت
ا.ت حرف بزن ...ا.ت ...ا.ت
..............
ا.ت وقتی خواب بود داشت کابوس میدید
ا.ت : نه...نه..نرو..مامان ( گریه و خواب )
ک یهو پرید و همون لحظه ته رف بغلش و محکم بغلش کرد و ا.ت تو بغلش گریه می‌کرد
ا.ت : ته...هق...م...هق..مامانم..
ته : هومم ! میدونم آروم باش
ا.ت : م..ما..مامانم..هق..میخوام ببینمش
ته : هومم ب..باشه میبرم ببینیش
نگران نباش ( میخواد میتو نشون بده )
ا.ت : هومم
..............
ته : باید ببرمش
جیمین : اگ جنازه مامانشو ببینه
دیگ هیچوقت یادش نمیره
ته : اگ نزارم خداحافظی کنه تا ابد حسرتشو میکشه باید ببرمشون
...............
دم در سرد خونه )
ته : آروم باش هومم
کوک : حواسم بهش هست و با دستش ا.تو میگیره
و رفتن تو و ته میشینه رو صندلیا بیرون ( عزیزان پنت هاوسو دیدی ؟توش ازین چیزا زیاد هس
فق تصور کنید )
رفتن بالا سر جنازه و پتو رو رد کردن ا.ت بعد ازینکه مامانشو دید افتاد زمین و کوک بلندش کرد
کوک : یا ا.ت خوبی ( گریه )
ا.ت دستشو کشید رو سر مامانش
ا.ت : مامان خوبی ؟
خیلی وقته گذشته ... ( گریه )
د..دل..دلم واست تنگ شده بود
چقد خوشگل تر شدی
وای..وایسا جرا انقد سردی سردته هومم ؟
یا کوک مامان سردشه چیکارش کنم
کوک سعی می‌کرد ا.تو کنترل کنه ولی خودش نتونست گریه نکنه و زد زیر گریه
و ا.ت لباسشو در آورد و گذاشت رو تن مامانش
ا.ت : مامان اونجا خوش گذشت
مگ..مگه قول ندادی واسم کیمباپ درست کنی ؟
پاشو ...پاشو بریم خونه هومم...
پاشو بریم کیمباپ بخوریم ( گریه )
و ته ک صداشو می‌شنوید داشت از بیرون گریه میکرد
ا.ت : مامان چرا پانمیشی
خسته ای ؟ اوه عب نداره پاشو
چرا اینجا دراز کشیدی بیا بریم خونه رو تخت بخوابیم و منم بغلت میکنم ف..فقط...لطفا...پاشو...تروخدااا
کوک : ا.ت آروم
و ا.تو بغل کرد
کوک : ا.ت مامان جاش خوبه حالم خوبه آروم باش میدونی ک دوس نداره گریتو ببینه هومم ( خیلی گریه )
ا.ت : دلم..براش تنگ میشه
کوک : کنچانا !
منم دلم تنگ میشه باید باهاش خداحافظی کنیم هومم ( گریه )
ا.ت : هو..مم
و بغلش کردن و ا.ت گونه شو بوسید
و میخواستن برن
کوک : بیا
ا.ت : ن..نه..میخوام بمونمیشش
مامانشو باهم بریم
کوک : ا.ت بیا
ا.ت : مامان بیا ترو خداا ( گریه )
کوک : ا.ت...
دیدگاه ها (۲۴)

part. 24

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

پارت ۴

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط