عشق شیرین
عشق شیرین
پارت7
با صدای تخمی آلارم گوشیم بیدار شدم و مث همیشه رفتم دسشویی و کارای لازم رو انجام دادم آماده شدم رفتم ک صبحونه بخورم به ریوجین صبح بخیر گفتم نشستم خوردم بلند شدم و رفتم به سمت مدرسه حرکت کردم
در راه مدرسه...................اه هعییی رسیدم
معلوم نیس مدرسس یا جهنم
رفتم داخل و نشستم و جی وو اومدو همون اتفاقات لعنتی همیشگی
وقتی جونگ وو و مینجی اومدن مینجی چپ چپ نگام میکرد انگار قصد کشتمو داشت عوضی
زنگ خورد و معلم اومد سر کلاس شروع کرد ب درس دادن...................
زنگ تفریح خورد خواسم برم بیرون مینجی و دوتا از سگاش اومدن جلوم و شروع کرد ب رو مخ من راه رفتن
مینجی:حواست باشه انگار داری ب دوست پسرم نزدیک میشی
سوجین:وایییی اینجارو مینجی حسودی کردهههه اوم من از جونگ وو خوشم میاد
مینجی:حواست باشه داری چی میگی ها
سوجین:چیه باور کردی چر باید از دوست پسر ت خوشم بیاد؟ حالا هم گمشو اونور میخوام برم بیرون
بش بی محلی کردم و رفتم بیرون ی چیزی خوردم داشتم میرفتم تو حیاط ک صدای مینجی و جونگ وو رو شنیدم
جونگ وو:مینجی بهتر نیس ایقد ب سوجین گیر ندی؟
مینجی:ت الان داری طرف اون دختر هرزه رو میگیری؟؟
جونگ وو:من طرف هیچکس نیسم و فقط میگم داری زیاده روی میکنی
مینجی:برات متاسفم
و رفت تو کلاس و نشست گریه کرد
فک نمیکردم مینجی واقعا جونگ وو رو دوست داشته باشه ولی انگار دوسش داره
منم رفتم و پیش جی وو نشستم و بش تمام چیزایی ک دیدم و شنیدم رو گفتم
جی وو:اومممم منم فک نمیکردم ایقد دوسش داشته باشه
سوجین:فک کنم برای ی مدت با هم قهر باشن
جی وو:ب نظرت تو این مدت ب جونگ وو اعتراف کنم؟
سوجین:اوم فک نمیکنم کار خوبی باشه
جی وو:آره راس میگی زنگ خورد
زنگ خورد و همه رفتن سر کلاساشون
رفتم تو کلاس و دیدم مینجی پیش جونگ ننشسته....
پارت7
با صدای تخمی آلارم گوشیم بیدار شدم و مث همیشه رفتم دسشویی و کارای لازم رو انجام دادم آماده شدم رفتم ک صبحونه بخورم به ریوجین صبح بخیر گفتم نشستم خوردم بلند شدم و رفتم به سمت مدرسه حرکت کردم
در راه مدرسه...................اه هعییی رسیدم
معلوم نیس مدرسس یا جهنم
رفتم داخل و نشستم و جی وو اومدو همون اتفاقات لعنتی همیشگی
وقتی جونگ وو و مینجی اومدن مینجی چپ چپ نگام میکرد انگار قصد کشتمو داشت عوضی
زنگ خورد و معلم اومد سر کلاس شروع کرد ب درس دادن...................
زنگ تفریح خورد خواسم برم بیرون مینجی و دوتا از سگاش اومدن جلوم و شروع کرد ب رو مخ من راه رفتن
مینجی:حواست باشه انگار داری ب دوست پسرم نزدیک میشی
سوجین:وایییی اینجارو مینجی حسودی کردهههه اوم من از جونگ وو خوشم میاد
مینجی:حواست باشه داری چی میگی ها
سوجین:چیه باور کردی چر باید از دوست پسر ت خوشم بیاد؟ حالا هم گمشو اونور میخوام برم بیرون
بش بی محلی کردم و رفتم بیرون ی چیزی خوردم داشتم میرفتم تو حیاط ک صدای مینجی و جونگ وو رو شنیدم
جونگ وو:مینجی بهتر نیس ایقد ب سوجین گیر ندی؟
مینجی:ت الان داری طرف اون دختر هرزه رو میگیری؟؟
جونگ وو:من طرف هیچکس نیسم و فقط میگم داری زیاده روی میکنی
مینجی:برات متاسفم
و رفت تو کلاس و نشست گریه کرد
فک نمیکردم مینجی واقعا جونگ وو رو دوست داشته باشه ولی انگار دوسش داره
منم رفتم و پیش جی وو نشستم و بش تمام چیزایی ک دیدم و شنیدم رو گفتم
جی وو:اومممم منم فک نمیکردم ایقد دوسش داشته باشه
سوجین:فک کنم برای ی مدت با هم قهر باشن
جی وو:ب نظرت تو این مدت ب جونگ وو اعتراف کنم؟
سوجین:اوم فک نمیکنم کار خوبی باشه
جی وو:آره راس میگی زنگ خورد
زنگ خورد و همه رفتن سر کلاساشون
رفتم تو کلاس و دیدم مینجی پیش جونگ ننشسته....
- ۱۴.۵k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط