(پارت دومه/ تیهونگ و کوک)
تهونگ. توی اتاق کارم نشسته بودم داشتم برگه هارو نگاه میکردم که کوک وارد شد
تهیونگ. گشتی بیبی خوشت اومد از شرکت
کوک. وای تهیونگی اینجا خیلی خوبه
تهیونگ. خوبه که خوشت اومده بیا بشین رو پام
کوک. رفتم نشستم روی پاش دستامو انداختم دور گردنش
تهیونگ. یه بوی به ددی نمیدی؟
کوک. چرا که نه
تهیونگ. همینو که گفت شروع کردم به بوسیدن لباش بعد چند دقیقه دل کندم ازش
تهیونگ. بیبی دلم برات تنگ میشه ولی تو بشین اینجا من جلسه مهم دارم میرم میام
کوک. ددی میشه نری یا منم باهات بیام (کیوت)
تهیونگ. بیبی نکن اینجوری میدونی نمیتونم این همه کیوتی رو تحمل کنم ولی قول میدم بهت زود برگردم
کوک. باشه(بغض)
کوک. سرمو انداختم پایین که تهیونگ بغضمو نبینه میخواست بزارم روی صندلی تا بره که خودم از روی پاش پا شدم
کوک. نمیشینم اینجا حوصله ام سر میره میرم بگردم
تهیونگ. باشه بیبی
کوک. میخواستم برم خونه نمیخواستم تهیونگ نگران باشه به خاطر همین گفتم میرم شرکتو بگردم رفتم بیرون از شرکت که راننده وایستاده بود جلوی شرکت رفتم سوار ماشین شدم
کوک. برون عمارت
راننده. چشم ولی رئیس خبر دارن؟
کوک. نه خیر برون
راننده. باشه پس من زنگ بزنم بهشون
کوک. گفتم برون عمارت مگه کری(کمی داد)
راننده. چشم
کوک. توی راه به زور بغضمو نگه داشه بودم همین که رسیدیم عمارت پیاده شدم رفتم تو اتاق دراز کشیدم روی تخت که اشکام ریختن
چند ساعت بعد
روی تخت دراز کشیده بودم که یهو در با شتاب باز شد پا شدم برگشتم که تهیونگ بود
تهیونگ. توی اتاق جلسه نشسته بودم داشتم با کارکنان صحبت میکردم که یهو یونجی(راننده)(اسمو از خودم دراوردم😑) درو زد و وارد شد اومد توی گوشم گفت
یونجی. رئیس اقای کوک رو بردمشون عمارت خودشون خواستن
که بدون اینکه یه کلمه هم بزنم از شرکت زدم بیرون یونجی هم از پشتم میومد دره ماشینو برام باز کرد خودشم نشست گفتم
تهیونگ. زود برون عمارت
زمان حال
تهیونگ. کوک چرا تو اینجوری میکنی مگه قرار نبود شرکتو بگردی(داد)
کوک. معذرت میخوام ولی نمیخواستم نگران باشی منم حوصله ام سر میرفت اومدم عمارت (بغض)
تهیونگ. لعنتی میدونی چقدر نگرانت شدممممممم به خاطر همین جلسه رو ول کردم اومدم پیشتتتتتتت(داد زیادی)
کوک. تهیونگ چرا اینجوری میکنی خب نمیومدی جلسه ات از من که مهم تره(کمی داد)
تهیونگ. سر من داد نزننننننننننننن میدونی اثلا تو خیلی مزاحممی همیشه همه چیو خراب میکنی دیگه نمیخوام ببینمت(عربده)
کوک. باشه معذرت میخوام من میرم دیگه از این به بعد هیچ وقت منو نمیبینی و مزاحمت نمیشم ولی ممنونم برای روزای خوبی که باهام بودی ولی.. کاش زود تر میگفتی دوسم نداری اون موقع انقدر اذیت نمیشدی من همیشه عاشقت میمونم (بغض و اشک)
تهیونگ. با حرفایی که زد قلبم درد گرف نباید اینارو بهش میگفتم از عمارت زد بیرون که من موندم با کلی نگرانی کلی پشیمونی کلی سوال توی ذهنم و...... ولی منظورش از اون حرفش چی بود" میرم دیگه از این به بعد هیچ وقت منو نمیبینی و مزاحمت نمیشم" تازه به خودم اومدم نکنه وای ن.. نه نمیپونه این کارو کنه زود از عمارت زدم بیرون که برم دنبالش
کوک. روی پل وایستاده بودم مطمعن بودم که میخوام بپرم چون این زندگی بدون اون هیچ بود
تهیونگ. رسیدم جایی که بود رفتم بالای ساختمان که دیدم روی پل وایستاده
تهیونگ. نکن کوک نکن ترو خدا بیا پایین حرف بزنیم من معذرت میخوام نمیخواستم اون حرف هارو بزنم عصبانی بودم تو نباید اون حرفارو باور کنی بیا پایین معذرت میخوام این زندگی بدون تو هیچه باورکن اگه خودتو بندازی منم پیشت میام (نگران بغض)
کوک. ولی میدونی وقتی اون حرفارو داشتی با عربده میگفتی مثل تیر میخودن به قلبم هااا (اشک)
تهیونگ. معذرت میخوام بیا پایینننننننننننننننننن ترو خدا ولم نکن کوک بیا حرف بزنیم جبرانش میکنم
تهیونگ. یه قدم عقب رفت داشت میوفتاد که زود رفتم گرفتمش توی بغلم که شروع کرد زدن به سینه ام
کوک. چرااااااا چرانزاشتی بمیرم ولم کن میخوام برم بمیرم(اشک)
تهیونگ. نگوووو این چه حرفیه اخه میزنی من چی ها من میمیرم بدون تو (اشک)
تهیونگ. براید بغلش کردم بردمش عمارت رفتم توی اتاق گذاشتمش روی تخت که خودمم پیشش دراز کشیدم
تهیونگ. میشه ببخشیم باور کن نمیدونستم دارم چی میگم همشون بدون فکر کردن که دارم چی میگم از دهنم در میومدن دیگه هیچ وقت این اتفاق نمیافته قول میدم فقط لطفا ببشیم
کوک. تهیونگی تو هم منو ببخش نباید بدون اجازه میومدم معذرت میخوام باعث شدم جلسه ات رو ول ک.....
کوک. داشتم حرف میزدم که با گذاشته شدن لباش روی لبام حرفم نصفه موند
تهیونگ. گشتی بیبی خوشت اومد از شرکت
کوک. وای تهیونگی اینجا خیلی خوبه
تهیونگ. خوبه که خوشت اومده بیا بشین رو پام
کوک. رفتم نشستم روی پاش دستامو انداختم دور گردنش
تهیونگ. یه بوی به ددی نمیدی؟
کوک. چرا که نه
تهیونگ. همینو که گفت شروع کردم به بوسیدن لباش بعد چند دقیقه دل کندم ازش
تهیونگ. بیبی دلم برات تنگ میشه ولی تو بشین اینجا من جلسه مهم دارم میرم میام
کوک. ددی میشه نری یا منم باهات بیام (کیوت)
تهیونگ. بیبی نکن اینجوری میدونی نمیتونم این همه کیوتی رو تحمل کنم ولی قول میدم بهت زود برگردم
کوک. باشه(بغض)
کوک. سرمو انداختم پایین که تهیونگ بغضمو نبینه میخواست بزارم روی صندلی تا بره که خودم از روی پاش پا شدم
کوک. نمیشینم اینجا حوصله ام سر میره میرم بگردم
تهیونگ. باشه بیبی
کوک. میخواستم برم خونه نمیخواستم تهیونگ نگران باشه به خاطر همین گفتم میرم شرکتو بگردم رفتم بیرون از شرکت که راننده وایستاده بود جلوی شرکت رفتم سوار ماشین شدم
کوک. برون عمارت
راننده. چشم ولی رئیس خبر دارن؟
کوک. نه خیر برون
راننده. باشه پس من زنگ بزنم بهشون
کوک. گفتم برون عمارت مگه کری(کمی داد)
راننده. چشم
کوک. توی راه به زور بغضمو نگه داشه بودم همین که رسیدیم عمارت پیاده شدم رفتم تو اتاق دراز کشیدم روی تخت که اشکام ریختن
چند ساعت بعد
روی تخت دراز کشیده بودم که یهو در با شتاب باز شد پا شدم برگشتم که تهیونگ بود
تهیونگ. توی اتاق جلسه نشسته بودم داشتم با کارکنان صحبت میکردم که یهو یونجی(راننده)(اسمو از خودم دراوردم😑) درو زد و وارد شد اومد توی گوشم گفت
یونجی. رئیس اقای کوک رو بردمشون عمارت خودشون خواستن
که بدون اینکه یه کلمه هم بزنم از شرکت زدم بیرون یونجی هم از پشتم میومد دره ماشینو برام باز کرد خودشم نشست گفتم
تهیونگ. زود برون عمارت
زمان حال
تهیونگ. کوک چرا تو اینجوری میکنی مگه قرار نبود شرکتو بگردی(داد)
کوک. معذرت میخوام ولی نمیخواستم نگران باشی منم حوصله ام سر میرفت اومدم عمارت (بغض)
تهیونگ. لعنتی میدونی چقدر نگرانت شدممممممم به خاطر همین جلسه رو ول کردم اومدم پیشتتتتتتت(داد زیادی)
کوک. تهیونگ چرا اینجوری میکنی خب نمیومدی جلسه ات از من که مهم تره(کمی داد)
تهیونگ. سر من داد نزننننننننننننن میدونی اثلا تو خیلی مزاحممی همیشه همه چیو خراب میکنی دیگه نمیخوام ببینمت(عربده)
کوک. باشه معذرت میخوام من میرم دیگه از این به بعد هیچ وقت منو نمیبینی و مزاحمت نمیشم ولی ممنونم برای روزای خوبی که باهام بودی ولی.. کاش زود تر میگفتی دوسم نداری اون موقع انقدر اذیت نمیشدی من همیشه عاشقت میمونم (بغض و اشک)
تهیونگ. با حرفایی که زد قلبم درد گرف نباید اینارو بهش میگفتم از عمارت زد بیرون که من موندم با کلی نگرانی کلی پشیمونی کلی سوال توی ذهنم و...... ولی منظورش از اون حرفش چی بود" میرم دیگه از این به بعد هیچ وقت منو نمیبینی و مزاحمت نمیشم" تازه به خودم اومدم نکنه وای ن.. نه نمیپونه این کارو کنه زود از عمارت زدم بیرون که برم دنبالش
کوک. روی پل وایستاده بودم مطمعن بودم که میخوام بپرم چون این زندگی بدون اون هیچ بود
تهیونگ. رسیدم جایی که بود رفتم بالای ساختمان که دیدم روی پل وایستاده
تهیونگ. نکن کوک نکن ترو خدا بیا پایین حرف بزنیم من معذرت میخوام نمیخواستم اون حرف هارو بزنم عصبانی بودم تو نباید اون حرفارو باور کنی بیا پایین معذرت میخوام این زندگی بدون تو هیچه باورکن اگه خودتو بندازی منم پیشت میام (نگران بغض)
کوک. ولی میدونی وقتی اون حرفارو داشتی با عربده میگفتی مثل تیر میخودن به قلبم هااا (اشک)
تهیونگ. معذرت میخوام بیا پایینننننننننننننننننن ترو خدا ولم نکن کوک بیا حرف بزنیم جبرانش میکنم
تهیونگ. یه قدم عقب رفت داشت میوفتاد که زود رفتم گرفتمش توی بغلم که شروع کرد زدن به سینه ام
کوک. چرااااااا چرانزاشتی بمیرم ولم کن میخوام برم بمیرم(اشک)
تهیونگ. نگوووو این چه حرفیه اخه میزنی من چی ها من میمیرم بدون تو (اشک)
تهیونگ. براید بغلش کردم بردمش عمارت رفتم توی اتاق گذاشتمش روی تخت که خودمم پیشش دراز کشیدم
تهیونگ. میشه ببخشیم باور کن نمیدونستم دارم چی میگم همشون بدون فکر کردن که دارم چی میگم از دهنم در میومدن دیگه هیچ وقت این اتفاق نمیافته قول میدم فقط لطفا ببشیم
کوک. تهیونگی تو هم منو ببخش نباید بدون اجازه میومدم معذرت میخوام باعث شدم جلسه ات رو ول ک.....
کوک. داشتم حرف میزدم که با گذاشته شدن لباش روی لبام حرفم نصفه موند
- ۹.۴k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط