عشق انتخابی من
۵۴
لباس پوشیدم ( عکسش رو گذاشتم ) رژ زدم
تا از بی حالی در بیام حال بیشتر آرایش کردن رو اصلا نداشتم کفشم رو پوشیدم و رفتم بیرون از پله ها رفتم پایین راننده وایساده بود تا من رو دید در رو برام باز کردم ومن سوار شدم به سمت بیمارستان روند بعد از چند مین رسیدیم پیاده شدم و و رفتم داخل بیمارستان شدم خدارا شکر که توی این ساعت خلوت هست توی نوبت نشستم بعد از چند دقیقه نوبتم شد و با ضعف از جام بلند شدم رفتم سمت اتاق دکتر در زدم
دکتر .. بفرمایید
داخل شدم و در رو پشت سرم بستم و نیستم روی صندلی نشستم خانم مسنی با دیدنم لبخندی زد و سلامی کرد که جواب دادم که پرسید
دکتر .. خوب دخترم مشکلت چیه
هایری.. شدیدن سرما خوردم
دکتر .. حالت رو واسم شرح کن
هایری... گلو درد .سرگیجه. ضعف. تهوع ولی بیشتر از همه تهوع اذیتم میکنه
دکتر سر تکون داد و گفت
دکتر .. ازدواج کردی
هایری.. بله .. چهطور
دکتر .. برات یک سری دارو مینویسم . در کنارش دارو هم مینویسم . امروز حتما برو آزمایش رو بده .. بعد هم جواب رو برام بیار
هایری.. مشکلی پیش اومده
دکتر.. نه برای اطمینان
هایری.. باشه
از اتاقش بیرون اومدم رفتم سمت اتاق آزمایش و بعد که ازم خون گرفت از اتاق بیرون اومدم هنوز ضعف داشتم ازشون پرسیدم کی جواب آزمایش میاد گفتن ۲ ساعت دیگه که من با یاد یک چیزی من شدم و پول بیشتری دادم که زود تر آمادش کنن گفتن ۳۰ دقیقه دیگه آماده میشه دقیقاً دیگه من هم از بیمارستان بیرون زدم رفتم سمت هایپر کنار بیمارستان و یک چیزی واسه خودم خریدم و خوردم نمیدونم چرا بو میکردم بخیال خداراشکر بالا نیاوردم ضعف نداشتم دیگه و بلند شدم به سمت بیمارستان رفتم که گفتن آزمایشم آماده هست رفتم جلو و برگه آزمایش رو از گرفتم و از بیمارستان بیرون اومدم به سمت راننده رفتم در رو باز کرد به سمت مطب دکتر روند و بعد از چند میل رسیدیم و من پیاده شدم و رفتم داخل
دکتر... تبریک میگم عزیزم
با تعجب نگاهش کردم که باز گفت
دکتر... باردار هستی
یخ کردم . بهت زده نگاهش کردم حتا تصور این موضوع توی ذهنم نمی گنجند این حامله گی .. چه قدر این مدت به این موضوع بی توجه بودم . حتا کوک هم اصلا به روی خودش نمیآورد چرا که اصلا کنترل نکرد من هم آنقدر غرق خوشبختی هستم با کوک که یادم رفت قرص جلوگیری بخورم
دکتر.. دخترم
با رنگ مهربانی گفت
دکتر.. ناراحتی.. نکنه تو شوهرت این بچه رو نمیخواهید
هه .. مگه میشه بچه مو نخواهم . کوک عاشق بچه بود با یاد بچه سقط شدم غم عجیبی توی دلم نشست اگر این هم از دست میدادم میمردم میترسیدم خیلی زیاد
هایری... من یک سقط داشتم
اخم غلیظی بین ابروش افتاد
دکتر .. دقیقاً کی
هایری... دوماه پیش
دکتر .. آخه دختر گلم شما باید جلو گیری میکردیم .. زیر نظر دکتر باردار می شدی .. چرا که ممکنه رحمتت آسیب پذیر شده باشه
با ترس نگاهش کردم و گفتم
هایری.. یعنی چی
لبخند اطمینان بخشی زد و گفت
دکتر.. نگران نشو بخاطر اطمینان خاطر میگم .. برو پیش یک متخصص زنان وضیت بچه رو چک کنه . پشت گوش ننداز
هایری.. باش
از جام بلند شدم و از مطب بیرون زدم راننده دم در وایساده بود در رو باز کرد سوار شدم دستم رفت روی شکمم ناخداگاه لبخندی روی لبم اومد به سوی خونه روند و من توی راه به این که چطور به کوک بگم فکر میکردم و....
لباس پوشیدم ( عکسش رو گذاشتم ) رژ زدم
تا از بی حالی در بیام حال بیشتر آرایش کردن رو اصلا نداشتم کفشم رو پوشیدم و رفتم بیرون از پله ها رفتم پایین راننده وایساده بود تا من رو دید در رو برام باز کردم ومن سوار شدم به سمت بیمارستان روند بعد از چند مین رسیدیم پیاده شدم و و رفتم داخل بیمارستان شدم خدارا شکر که توی این ساعت خلوت هست توی نوبت نشستم بعد از چند دقیقه نوبتم شد و با ضعف از جام بلند شدم رفتم سمت اتاق دکتر در زدم
دکتر .. بفرمایید
داخل شدم و در رو پشت سرم بستم و نیستم روی صندلی نشستم خانم مسنی با دیدنم لبخندی زد و سلامی کرد که جواب دادم که پرسید
دکتر .. خوب دخترم مشکلت چیه
هایری.. شدیدن سرما خوردم
دکتر .. حالت رو واسم شرح کن
هایری... گلو درد .سرگیجه. ضعف. تهوع ولی بیشتر از همه تهوع اذیتم میکنه
دکتر سر تکون داد و گفت
دکتر .. ازدواج کردی
هایری.. بله .. چهطور
دکتر .. برات یک سری دارو مینویسم . در کنارش دارو هم مینویسم . امروز حتما برو آزمایش رو بده .. بعد هم جواب رو برام بیار
هایری.. مشکلی پیش اومده
دکتر.. نه برای اطمینان
هایری.. باشه
از اتاقش بیرون اومدم رفتم سمت اتاق آزمایش و بعد که ازم خون گرفت از اتاق بیرون اومدم هنوز ضعف داشتم ازشون پرسیدم کی جواب آزمایش میاد گفتن ۲ ساعت دیگه که من با یاد یک چیزی من شدم و پول بیشتری دادم که زود تر آمادش کنن گفتن ۳۰ دقیقه دیگه آماده میشه دقیقاً دیگه من هم از بیمارستان بیرون زدم رفتم سمت هایپر کنار بیمارستان و یک چیزی واسه خودم خریدم و خوردم نمیدونم چرا بو میکردم بخیال خداراشکر بالا نیاوردم ضعف نداشتم دیگه و بلند شدم به سمت بیمارستان رفتم که گفتن آزمایشم آماده هست رفتم جلو و برگه آزمایش رو از گرفتم و از بیمارستان بیرون اومدم به سمت راننده رفتم در رو باز کرد به سمت مطب دکتر روند و بعد از چند میل رسیدیم و من پیاده شدم و رفتم داخل
دکتر... تبریک میگم عزیزم
با تعجب نگاهش کردم که باز گفت
دکتر... باردار هستی
یخ کردم . بهت زده نگاهش کردم حتا تصور این موضوع توی ذهنم نمی گنجند این حامله گی .. چه قدر این مدت به این موضوع بی توجه بودم . حتا کوک هم اصلا به روی خودش نمیآورد چرا که اصلا کنترل نکرد من هم آنقدر غرق خوشبختی هستم با کوک که یادم رفت قرص جلوگیری بخورم
دکتر.. دخترم
با رنگ مهربانی گفت
دکتر.. ناراحتی.. نکنه تو شوهرت این بچه رو نمیخواهید
هه .. مگه میشه بچه مو نخواهم . کوک عاشق بچه بود با یاد بچه سقط شدم غم عجیبی توی دلم نشست اگر این هم از دست میدادم میمردم میترسیدم خیلی زیاد
هایری... من یک سقط داشتم
اخم غلیظی بین ابروش افتاد
دکتر .. دقیقاً کی
هایری... دوماه پیش
دکتر .. آخه دختر گلم شما باید جلو گیری میکردیم .. زیر نظر دکتر باردار می شدی .. چرا که ممکنه رحمتت آسیب پذیر شده باشه
با ترس نگاهش کردم و گفتم
هایری.. یعنی چی
لبخند اطمینان بخشی زد و گفت
دکتر.. نگران نشو بخاطر اطمینان خاطر میگم .. برو پیش یک متخصص زنان وضیت بچه رو چک کنه . پشت گوش ننداز
هایری.. باش
از جام بلند شدم و از مطب بیرون زدم راننده دم در وایساده بود در رو باز کرد سوار شدم دستم رفت روی شکمم ناخداگاه لبخندی روی لبم اومد به سوی خونه روند و من توی راه به این که چطور به کوک بگم فکر میکردم و....
- ۲۲.۹k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط