#مننبایدعاشقتهیونگبشم
#مننبایدعاشقتهیونگبشم
پارت۲۱
تهیونگ: دیروز یکی با یه شماره ناشناس بهم پیام داد ک بزودی قراره عشق زندگیتو از دست بدی..
لیا: خب الان چرا داری اینو ب من میگی...
تهیونگ: چون عشق زندگیم تویی:))
لیا ویو: اوخییییی فسحفسحفثمهثایظخق
تهیونگ: چرا قرمز شدی...
لیا ویو: چیزی نگفتم و بوسیدمش..
چند دقیقه بعد
تهیونگ: پس بکهیون چی میشه؟
لیا: اون از اولشم ب هیچ جام بود..
تهیونگ: منطقیه://
لیا: اینجا دیگه یکم داره سرد میشه بیا برگردیم خونه
تهیونگ: اوکی بیا بریم....
تهیونگ ویو: فک کنم لیا خیلی سردش شده بود داشت میلرزید....گفتم:..
تهیونگ: بیا سوییشرت منو بپوش..
لیا: ممنون..(خجالت)
لیا ویو: دوباره از خجالت قرمز شدم://
تهیونگ: بیبم خجالت نداره کع:))
لیا: عوهومم
لیا ویو: رسیدیم کلید انداختم رفتیم داخل تهیونگ داشت میرفت تو اتاق خودش ک بهش گفتم:...
لیا: میشه امشب بیای اتاق من بخوابی؟..
تهیونگ: عوهومم
تهیونگ ویو: لیا زودتر روی تختش دراز کشید منم خیمه زدم روش...
لیا ویو: من زودتر روی تخت دراز کشیدم و تهیونگ خیمه زد روم...منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و دوباره بوسیدمش چون تشنه ی لباش بودم...
فردا:
لیا ویو: صبح پاشدم دیدم کل اعضا دورمون جمع شدن...گفتم:...
لیا: شما از کی اینجایین؟
جین: دیشب داشتی چکار میکردی هاا(داد.عصبی)
لیا: کاری ک همیشه دوست داشتم با تهیونگ بکنم. دیگه اهمیت نمیدم چقدر ناراحت یا عصبی میشی من تهیونگ و دوست دارم و ب دوست داشتنش ادامه میدم
جین: دیگه حوصله ندارم باهات بحث کنم چرا ما هر روز باید این بحثو تکرار کنیم؟ کوک و تهیونگ برمیگردن کره تو و بکهیون هم باهمازدواج میکنید(عصبی.داد)
لیا: من باید از تو بپرسم ما چرا هر روز این بحث و تکرار میکنیم برا بار هزارم میگم من با کسی ک دوسش ندارم ازدواج نمیکنم شاید تونسته باشی مجبورم کنی اونو ب عنوان دوست پسرم بپذیرم اما نمیتونی کاری کنی بکهیون و ب عنوان شوهرم بپذیرم(داد.عصبی)
هعععع
پارت۲۱
تهیونگ: دیروز یکی با یه شماره ناشناس بهم پیام داد ک بزودی قراره عشق زندگیتو از دست بدی..
لیا: خب الان چرا داری اینو ب من میگی...
تهیونگ: چون عشق زندگیم تویی:))
لیا ویو: اوخییییی فسحفسحفثمهثایظخق
تهیونگ: چرا قرمز شدی...
لیا ویو: چیزی نگفتم و بوسیدمش..
چند دقیقه بعد
تهیونگ: پس بکهیون چی میشه؟
لیا: اون از اولشم ب هیچ جام بود..
تهیونگ: منطقیه://
لیا: اینجا دیگه یکم داره سرد میشه بیا برگردیم خونه
تهیونگ: اوکی بیا بریم....
تهیونگ ویو: فک کنم لیا خیلی سردش شده بود داشت میلرزید....گفتم:..
تهیونگ: بیا سوییشرت منو بپوش..
لیا: ممنون..(خجالت)
لیا ویو: دوباره از خجالت قرمز شدم://
تهیونگ: بیبم خجالت نداره کع:))
لیا: عوهومم
لیا ویو: رسیدیم کلید انداختم رفتیم داخل تهیونگ داشت میرفت تو اتاق خودش ک بهش گفتم:...
لیا: میشه امشب بیای اتاق من بخوابی؟..
تهیونگ: عوهومم
تهیونگ ویو: لیا زودتر روی تختش دراز کشید منم خیمه زدم روش...
لیا ویو: من زودتر روی تخت دراز کشیدم و تهیونگ خیمه زد روم...منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و دوباره بوسیدمش چون تشنه ی لباش بودم...
فردا:
لیا ویو: صبح پاشدم دیدم کل اعضا دورمون جمع شدن...گفتم:...
لیا: شما از کی اینجایین؟
جین: دیشب داشتی چکار میکردی هاا(داد.عصبی)
لیا: کاری ک همیشه دوست داشتم با تهیونگ بکنم. دیگه اهمیت نمیدم چقدر ناراحت یا عصبی میشی من تهیونگ و دوست دارم و ب دوست داشتنش ادامه میدم
جین: دیگه حوصله ندارم باهات بحث کنم چرا ما هر روز باید این بحثو تکرار کنیم؟ کوک و تهیونگ برمیگردن کره تو و بکهیون هم باهمازدواج میکنید(عصبی.داد)
لیا: من باید از تو بپرسم ما چرا هر روز این بحث و تکرار میکنیم برا بار هزارم میگم من با کسی ک دوسش ندارم ازدواج نمیکنم شاید تونسته باشی مجبورم کنی اونو ب عنوان دوست پسرم بپذیرم اما نمیتونی کاری کنی بکهیون و ب عنوان شوهرم بپذیرم(داد.عصبی)
هعععع
- ۱۰.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط