ریکشن پسرای اسلی
وقتی میخوای براشون تولد بگیری و اونا اشتباهی سوپرایزتون رو خراب میکنن
«ا.ت ب پسرا میسپوره ک سر متیو/تئودور رو گرم کنه ک ا.ت یواشکی وارد خوابگاهش بشه »
متیو/تئودور:ا.ت وقتی وارد خوابگاه م/ت میشه شروع میکنه ب تزیین کردن اتاقش ، هنوز تموم کردن اتاق تموم نشده بود ک تینا(رفیقش) بهش زنگ میزنه و بهش میگه ک یکار فوری پیش اومده و تو باید بری پیشش،ی نگاهی ب کارات میندازی و میبینی ک هنوز خوراکی هارو باز نکردی و نچیندی و کلی کار دیگه مونده، ب ساعت نگاه میکنی و میبینی ک هنوز وقت زیاد داری برای همین میری پیش تینا، وقتی برمیگردی میبینی ک م/ت روی مبل خوابگاهش نشسته و چند تا از خوراکی ها رو گرفته خورده ؛
م/ت:سلام بیب بخاطر اینک تولدم یادت بوده و برام اینا رو فرستادی ممنونم
*و بلند میشه و میاد نزدیکت میبوستت و وقتی ک ازت جدا میشه با قیافه تو ک شوکه شده مواجه میشه*
م/ت:چیزی شده بیب؟
ا.ت: تو مگه قرار نبود ساعت 9 بیایییی، من میخواستم سوپرایزت کنممم الان من چجوری برات تولد بگیرم، سوپرایزم خراب شد
*م/ت وقتی ک میشنوه میخاستی براش تولد بگیری و سوپرایزش کنی اول از دست خودش عصبانی میشه بخاطر اینک سوپرایزتو خراب کرده ولی بعدش میاد سمتت و بغلت میکنه و سرتو میزاره زیر چونش و موهاتو نوازش میکنه*
م/ت:دختر کوچولوم میخاسته برام تولد بگیره *بعد ب صورت ا.ت نگاه میکنه و بلندش میکنه و باهم میرن سمت تخت *
م/ت: خب باید یطوری برات جبران کنم
*دامنتو میده بالا و سرشو.. *
(اهم اهم)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
ریکشن بعدی برای انزو و ریگولوسه
«ا.ت ب پسرا میسپوره ک سر متیو/تئودور رو گرم کنه ک ا.ت یواشکی وارد خوابگاهش بشه »
متیو/تئودور:ا.ت وقتی وارد خوابگاه م/ت میشه شروع میکنه ب تزیین کردن اتاقش ، هنوز تموم کردن اتاق تموم نشده بود ک تینا(رفیقش) بهش زنگ میزنه و بهش میگه ک یکار فوری پیش اومده و تو باید بری پیشش،ی نگاهی ب کارات میندازی و میبینی ک هنوز خوراکی هارو باز نکردی و نچیندی و کلی کار دیگه مونده، ب ساعت نگاه میکنی و میبینی ک هنوز وقت زیاد داری برای همین میری پیش تینا، وقتی برمیگردی میبینی ک م/ت روی مبل خوابگاهش نشسته و چند تا از خوراکی ها رو گرفته خورده ؛
م/ت:سلام بیب بخاطر اینک تولدم یادت بوده و برام اینا رو فرستادی ممنونم
*و بلند میشه و میاد نزدیکت میبوستت و وقتی ک ازت جدا میشه با قیافه تو ک شوکه شده مواجه میشه*
م/ت:چیزی شده بیب؟
ا.ت: تو مگه قرار نبود ساعت 9 بیایییی، من میخواستم سوپرایزت کنممم الان من چجوری برات تولد بگیرم، سوپرایزم خراب شد
*م/ت وقتی ک میشنوه میخاستی براش تولد بگیری و سوپرایزش کنی اول از دست خودش عصبانی میشه بخاطر اینک سوپرایزتو خراب کرده ولی بعدش میاد سمتت و بغلت میکنه و سرتو میزاره زیر چونش و موهاتو نوازش میکنه*
م/ت:دختر کوچولوم میخاسته برام تولد بگیره *بعد ب صورت ا.ت نگاه میکنه و بلندش میکنه و باهم میرن سمت تخت *
م/ت: خب باید یطوری برات جبران کنم
*دامنتو میده بالا و سرشو.. *
(اهم اهم)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امیدوارم خوشتون اومده باشه
ریکشن بعدی برای انزو و ریگولوسه
- ۲۰.۳k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط