شوگر ددی منp22
جونگ کوک ویو
بعده اومدن اجوما و اون همه اسرارش برای خوندن اون پیام کنجکاو شدم که ببینم چی نوشته پس وقتی ات گوشیو باز کرد منم نگاه کردم
خندم گرفت پس اجوما خودش ات و کار داشت
شروع کردم به خوندن پیام سریع خوندمش
.هیسلرحاذجنابَعفزحاذتجنوچنویال خلذحت که رسیدم به وسطاییه پیام زدن جونگ کوک همین الان ازش معذرت خواهی کن میدونی کیه. دختره خوبی باشو تو یه وقته مناسب ازش معذرت خواهی کن....
داشتم میخوندم که یهو ات گوشیو گزاشت کمارو شروع به خوردن کرد
ععععععععه دختره ی اشغال داشتم میخوندما
اصن از این دختره خوشم نمیاد
زمان حال
ات :عوم خب چیزه. نه منظورم..
ملکه ی بزرگ :نیاز نیست چیزی بگی خودمون فهمیدیم
(همه داشتن به ات نگاه میکردن که ات از خجالت سرشو پایین انداخت و شروع به خوردن غذاش کرد)
ات ویو
اوففففففف
ای بابا از دست این اجوما می خواستم یه بلایی سره این پسره بیارما
هعی اشکال نداره بعدا کارشو جبران میکنم
زمان حال
راوی:همه بعد از خوردن غذا از جاشون بلندشدن و از اونجا دور شدن بزرگترا بخاطر کارایی که داشتن دور هم جمع شدن و شروع به صحبت کردن، کردن
بچه ها هم داشتن باهم میرفتن که
دخترا :)
مونا :خیلی وقت بود که باهم نرفتیم خرید نظرتون چیه که بریم خرید و پاساژ گردی
دایون :آره عالیه خوش میگذره
لیا:اگه بریم خرید چیزایی که نیخریمو چیکار کنیم؟ بنظره من چند تا بادیگارد مرد با خودمون ببریم که وسایلامونو برامون بیارن
رونا:نه. داداشی میشه تو و پسرا باهامون بیایید
پسرا :)
جیمین :اوم. من مشکلی ندارم.
چارلی :اگه همه میان منم میام کاری ندارم که
جیمین :خوبه الان دو نفرمون میان هیونگ شما ام بیایین ما که می خواستیم بریم بیرون اول با دخترا بریم بعد که کاره اونا تموم شد بریم سره کاره خودمون.
نامجون:اوکی من میام
شوگا :از دست شما ها آخرش من بخاطر اینکه زیادی اینور اونور رفتم میمیرم. اوففف باشه منم میام
جیمین :(خنده) بس کن هیونگ
تهیونگ:اوکی میام
جی هوپ :آخ جون دارم با رونا میرم خرید (داد زد و از هیجان بالاوپایین پرید و بعده فهمید چی کار کرده این ورو اونورو نگاه کردو گفت)اوم خب چیزه منطورم این بود بریم. با دخترا خوش میگذره خرید کردن. میدونید دیگه خب..!
جین: نمی خواد چیزه دیگه ای بگی. خودمون فهمیدیم چی شد. جیمین منم میام
جانز :خب مثل اینکه همه دارن میان. باش منم میام
راوی: همه موافقت خودشون رو برای بیرون رفتن با دخترا اعلام کرده بودن بجز یه نفر جونگ کوک.
بعد از گذشت چند ثانیه همه متوجه شدن که جونگ کوک نگفته که میاد یا نه پس به جونگ کوک نگاه کردن
و کوک گفت :::....:::
میسی که اینقد ازم حمایت میکنید 🥺
و مرسی که وصعیتمو درک میکنید قول میدم از مهمونی برگشتم براتون جبران کنم 😆💙🫂🌎
بعده اومدن اجوما و اون همه اسرارش برای خوندن اون پیام کنجکاو شدم که ببینم چی نوشته پس وقتی ات گوشیو باز کرد منم نگاه کردم
خندم گرفت پس اجوما خودش ات و کار داشت
شروع کردم به خوندن پیام سریع خوندمش
.هیسلرحاذجنابَعفزحاذتجنوچنویال خلذحت که رسیدم به وسطاییه پیام زدن جونگ کوک همین الان ازش معذرت خواهی کن میدونی کیه. دختره خوبی باشو تو یه وقته مناسب ازش معذرت خواهی کن....
داشتم میخوندم که یهو ات گوشیو گزاشت کمارو شروع به خوردن کرد
ععععععععه دختره ی اشغال داشتم میخوندما
اصن از این دختره خوشم نمیاد
زمان حال
ات :عوم خب چیزه. نه منظورم..
ملکه ی بزرگ :نیاز نیست چیزی بگی خودمون فهمیدیم
(همه داشتن به ات نگاه میکردن که ات از خجالت سرشو پایین انداخت و شروع به خوردن غذاش کرد)
ات ویو
اوففففففف
ای بابا از دست این اجوما می خواستم یه بلایی سره این پسره بیارما
هعی اشکال نداره بعدا کارشو جبران میکنم
زمان حال
راوی:همه بعد از خوردن غذا از جاشون بلندشدن و از اونجا دور شدن بزرگترا بخاطر کارایی که داشتن دور هم جمع شدن و شروع به صحبت کردن، کردن
بچه ها هم داشتن باهم میرفتن که
دخترا :)
مونا :خیلی وقت بود که باهم نرفتیم خرید نظرتون چیه که بریم خرید و پاساژ گردی
دایون :آره عالیه خوش میگذره
لیا:اگه بریم خرید چیزایی که نیخریمو چیکار کنیم؟ بنظره من چند تا بادیگارد مرد با خودمون ببریم که وسایلامونو برامون بیارن
رونا:نه. داداشی میشه تو و پسرا باهامون بیایید
پسرا :)
جیمین :اوم. من مشکلی ندارم.
چارلی :اگه همه میان منم میام کاری ندارم که
جیمین :خوبه الان دو نفرمون میان هیونگ شما ام بیایین ما که می خواستیم بریم بیرون اول با دخترا بریم بعد که کاره اونا تموم شد بریم سره کاره خودمون.
نامجون:اوکی من میام
شوگا :از دست شما ها آخرش من بخاطر اینکه زیادی اینور اونور رفتم میمیرم. اوففف باشه منم میام
جیمین :(خنده) بس کن هیونگ
تهیونگ:اوکی میام
جی هوپ :آخ جون دارم با رونا میرم خرید (داد زد و از هیجان بالاوپایین پرید و بعده فهمید چی کار کرده این ورو اونورو نگاه کردو گفت)اوم خب چیزه منطورم این بود بریم. با دخترا خوش میگذره خرید کردن. میدونید دیگه خب..!
جین: نمی خواد چیزه دیگه ای بگی. خودمون فهمیدیم چی شد. جیمین منم میام
جانز :خب مثل اینکه همه دارن میان. باش منم میام
راوی: همه موافقت خودشون رو برای بیرون رفتن با دخترا اعلام کرده بودن بجز یه نفر جونگ کوک.
بعد از گذشت چند ثانیه همه متوجه شدن که جونگ کوک نگفته که میاد یا نه پس به جونگ کوک نگاه کردن
و کوک گفت :::....:::
میسی که اینقد ازم حمایت میکنید 🥺
و مرسی که وصعیتمو درک میکنید قول میدم از مهمونی برگشتم براتون جبران کنم 😆💙🫂🌎
- ۹.۹k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط