{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن کافه ی زیبای چشمانت طمع دارم

من از آن کافه ی زیبای چشمانت طمع دارم
که هر صبحی بریزد، قهوه در فنجانِ اشعارم

تمامِ شب فقط در وصفِ چشمان تو میگویم
چرا که جز نگاهِ تو، نمی گنجد به پندارم

نمیدانم که میدانی پس از هر شب بخیرِ تو
به چشم بسته ات، مانندِ شب بندی گرفتارم ؟

به شبهای سیاهِ من، امیدِ صبح فردایی
که از شوقِ نگاهت، تا سحر افسون و بیدارم

من از غیرت، چنین نیلوفرانه بر تو می پیچم
که بینِ چشمِ نااهلان و اندامِ تو، دیوارم

بخواهی یا نه، من هر لحظه بر دورِ تو میگردم
به دورِ نقطه ی اوجِ خیال خویش، پرگارم

چه ها گویم من از عشقِ فروزان تو در این دل
که من قدرِ تمام دوستی ها، دوستت دارم

بیا شیرین کن اشعار مرا با طعمِ لب هایت
که من از هر غزلخوانی دگر، غیرِ تو بیزارم

مرا مهمانِ خوشبختی کن از آن قهوه ی چشمت
که من بیش از شنیدن های تو، مشتاقِ دیدارم
دیدگاه ها (۴)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

عاشقانه های شبنم

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

پارت سیزدهم شب تا صبح برای نامجون مثل یک قرن گذشت. تمام شب ت...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط