آزادترین تقدیر
پارت ۱
هم اکنون هواپیمای جرمی کلارکسون به مقصد آمریکا لندن را ترک میکند…خلبان با تجربه جرمی کلارکسون بال هواپیما را به آسمان باز میکند…در کنار خلبان یک کار آموز نشسته و گوش به فرمان خلبان است…وقتی که عملیات تیک آف تموم شد… خلبان هواپیما را در حالت خودکار قرار داد…بعد از چند ساعت به وقت فرود خلبان با حرفه و مهارت زیادی فرود آمد…وقتی جرمی کلارکسون پیاده شد… خلبان خواست هواپیما رو به پارکینگ ببره که با ورود ناگهانی فردی و گروگان گرفتن جرمی کلارکسون حسابی وحشت کرده بود… خواست تفنگش رو برداره که با داد اون جنایت کار منصرف شد…خواسته اون مرد چی بود؟ خلبان به چهره اون کار آموز نگاه کرد…حسابی رنگش پریده بود
+اینجا چی میخوای؟
&این هواپیما لعنتی رو ببر سئول
+همچین کاری نمیکنم…
&جدی؟(پوزخند)
با صدای شلیک و پاشیده شدن خون به در و دیوار هواپیما و افتادن جرمی کلارکسون روی زمین…خلبان وجود روح توی بدنش رو احساس نکرد…
&حالا چطور؟
+کدوم قبرستونی میخوای بری(ترسیده و عصبانی و ناراحت)
&سئول…
خلبان حتی نمی فهمید داره چیکار میکنه…نشست روی صندلی و آماده پرواز دوباره شد…که صدای اون کار آموز بلند شد…
=معلوم هست داری چیکار میکنی؟
+تو فقط ساکت باش
=فک کنم یادت رفته این خلاف قوانینه
+نخیر…به خاطر تو و جیمین این کار رو میکنم…پس لطفاً هیچی نگو
=...
+بعداً میندازنم حبس ابد…آقای جرمی…
خلبان هواپیما رو برای بار دوم بلند کرد و به مقصد سئول فلنگ رو بست…هواپیما رو روی حالت خودکار گذاشت و بیرون رفت…با دیدن دوباره جرمی کلارکسون احساس گناه کرد… رفت پیش اون جنایت کار
+ما به سمت سئول راه افتادیم…تا ۶ ساعت دیگه به اونجا می رسیم…
هم اکنون هواپیمای جرمی کلارکسون به مقصد آمریکا لندن را ترک میکند…خلبان با تجربه جرمی کلارکسون بال هواپیما را به آسمان باز میکند…در کنار خلبان یک کار آموز نشسته و گوش به فرمان خلبان است…وقتی که عملیات تیک آف تموم شد… خلبان هواپیما را در حالت خودکار قرار داد…بعد از چند ساعت به وقت فرود خلبان با حرفه و مهارت زیادی فرود آمد…وقتی جرمی کلارکسون پیاده شد… خلبان خواست هواپیما رو به پارکینگ ببره که با ورود ناگهانی فردی و گروگان گرفتن جرمی کلارکسون حسابی وحشت کرده بود… خواست تفنگش رو برداره که با داد اون جنایت کار منصرف شد…خواسته اون مرد چی بود؟ خلبان به چهره اون کار آموز نگاه کرد…حسابی رنگش پریده بود
+اینجا چی میخوای؟
&این هواپیما لعنتی رو ببر سئول
+همچین کاری نمیکنم…
&جدی؟(پوزخند)
با صدای شلیک و پاشیده شدن خون به در و دیوار هواپیما و افتادن جرمی کلارکسون روی زمین…خلبان وجود روح توی بدنش رو احساس نکرد…
&حالا چطور؟
+کدوم قبرستونی میخوای بری(ترسیده و عصبانی و ناراحت)
&سئول…
خلبان حتی نمی فهمید داره چیکار میکنه…نشست روی صندلی و آماده پرواز دوباره شد…که صدای اون کار آموز بلند شد…
=معلوم هست داری چیکار میکنی؟
+تو فقط ساکت باش
=فک کنم یادت رفته این خلاف قوانینه
+نخیر…به خاطر تو و جیمین این کار رو میکنم…پس لطفاً هیچی نگو
=...
+بعداً میندازنم حبس ابد…آقای جرمی…
خلبان هواپیما رو برای بار دوم بلند کرد و به مقصد سئول فلنگ رو بست…هواپیما رو روی حالت خودکار گذاشت و بیرون رفت…با دیدن دوباره جرمی کلارکسون احساس گناه کرد… رفت پیش اون جنایت کار
+ما به سمت سئول راه افتادیم…تا ۶ ساعت دیگه به اونجا می رسیم…
- ۳.۸k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط