خواب دیدم پدرم میاید ...

خواب دیدم پدرم میاید ...
با همان صورت محبوب پر از لبخندش
صورتش پر بود از نور خدا ...
دست بردم که عصایش گیرم ...
گفت باشی تو عصایم فرزند ...
دل من تاب نیاورد؛و من بوسه زدم بر دستش ..
که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید
اشک در چشم دوتایی جوشید ...
دست پر مهرش را بر سرم باز کشید ...
گفتمش ای پدرم ...
ما کجا ؟ و تو کجا ؟ ...
ما که دلتنگ تو هستیم ... پدر ....
پدرم لذت دیدار تو را کم دارم ...
سالها می گذرد ...
دستی از مهر ندارم به سرم ...
و چنان غرق توام که ندارم باور ...
گفتمش باز ... پدر ...
اشکی از گوشه ی چشمش افتاد ...
و ندیدم که چه سان رفت پدر ...
و دگر باز نگشت ...

تقدیم به پدرهای مهربونی که پیش ما نیستند ...
روحشون شاد وقرین رحمت الهی
دیدگاه ها (۴)

پارت ۳ ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه_جیمین:از دیشب بود که با پدرم بحث دا...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

پارت۴۶اعلامِ پدرصبح، عمارتِ کیم برخلاف همیشه شلوغ بود. ماشین...

🍷 شراب قرمزقسمت چهارم: صدای پشت دررینا تمام شب نتوانست بخواب...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط