فیک : همسر قراردادی آقای جئون
پارت ۲۰
صبح روز بعد...
خبر منتشرشده هنوز تیتر بعضی از سایتهای خبری بود.
البته هیچکس چیزی را تأیید نکرده بود، اما همین شایعه کافی بود تا جلوی ساختمان شرکت چند خبرنگار دیده شوند.
هانا از کنار ورودی رد شد و کارت ورودش را روی دستگاه زد.
نگهبان با لبخند گفت:
ـ امروز حواستون باشه، خبرنگارا از همه سؤال میپرسن.
ـ ممنون.
هانا بدون اینکه توقف کند، وارد ساختمان شد.
---
طبقهی آخر...
جلسهی کوتاهی بین جونگ کوک، آقای چوی و رئیس روابط عمومی شرکت برگزار شد.
رئیس روابط عمومی گفت:
ـ فعلاً فقط یه بیانیه منتشر کردیم که شرکت دربارهی مسائل شخصی مدیرعامل اظهار نظری نمیکنه.
جونگ کوک کوتاه جواب داد:
ـ خوبه.
ـ خبرنگارا احتمالاً چند روز دیگه هم پیگیر میمونن.
ـ اجازه ندین روی کار شرکت اثر بذاره.
ـ حتماً.
جلسه تمام شد.
...
همان موقع...
هانا مشغول بررسی چند فایل بود که تلفنش زنگ خورد.
ـ خانم هانا، آقای جئون خواستن بیاین دفترشون.
ـ الان میام.
---
تق تق...
ـ بفرمایید.
هانا وارد شد.
جونگ کوک پشت میزش نشسته بود.
چند برگه را به سمتش گرفت.
ـ اینها گزارشهای اصلاحشدهی آروراست.
قبل از ارسال، دوباره بررسیشون کن.
ـ چشم.
هانا پرونده را گرفت.
چند لحظه سکوت برقرار شد.
بعد هانا با تردید گفت:
ـ میتونم یه سؤال بپرسم؟
جونگ کوک سرش را بلند کرد.
ـ بپرس.
ـ شایعههایی که بیرون پخش شده... روی پروژه تأثیر میذاره؟
جونگ کوک چند ثانیه به او نگاه کرد.
ـ نه.
ـ مطمئنید؟
ـ تا وقتی همه کارشون رو درست انجام بدن، هیچ شایعهای پروژه رو متوقف نمیکنه.
هانا سری تکان داد.
ـ فهمیدم.
...
وقتی از اتاق بیرون آمد، احساس کرد جونگ کوک برخلاف همیشه خستهتر به نظر میرسد.
نه از کار...
از فشاری که هیچوقت دربارهاش حرف نمیزد.
---
عصر...
جونگ کوک آمادهی رفتن بود که تلفنش زنگ خورد.
رئیس هیئتمدیره بود.
ـ وقت داری امشب همدیگه رو ببینیم؟
جونگ کوک لحظهای سکوت کرد.
ـ موضوع همون شایعهست؟
ـ آره... و راهحلی که دیروز قبولش نکردی.
جونگ کوک آرام چشمهایش را بست.
ـ ساعت هشت.
ـ منتظرت هستم.
تماس قطع شد.
جونگ کوک گوشی را روی میز گذاشت.
این بار میدانست...
رئیس هیئتمدیره به این راحتی از پیشنهاد ازدواج قراردادی دست نمیکشد.
و شاید، برای اولین بار، مجبور شود حداقل به آن فکر کند.
خوشگلام خوب حمایت کنید که اگه حمایت ها تا آخر شب خوب باشه بازم میزارم
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
صبح روز بعد...
خبر منتشرشده هنوز تیتر بعضی از سایتهای خبری بود.
البته هیچکس چیزی را تأیید نکرده بود، اما همین شایعه کافی بود تا جلوی ساختمان شرکت چند خبرنگار دیده شوند.
هانا از کنار ورودی رد شد و کارت ورودش را روی دستگاه زد.
نگهبان با لبخند گفت:
ـ امروز حواستون باشه، خبرنگارا از همه سؤال میپرسن.
ـ ممنون.
هانا بدون اینکه توقف کند، وارد ساختمان شد.
---
طبقهی آخر...
جلسهی کوتاهی بین جونگ کوک، آقای چوی و رئیس روابط عمومی شرکت برگزار شد.
رئیس روابط عمومی گفت:
ـ فعلاً فقط یه بیانیه منتشر کردیم که شرکت دربارهی مسائل شخصی مدیرعامل اظهار نظری نمیکنه.
جونگ کوک کوتاه جواب داد:
ـ خوبه.
ـ خبرنگارا احتمالاً چند روز دیگه هم پیگیر میمونن.
ـ اجازه ندین روی کار شرکت اثر بذاره.
ـ حتماً.
جلسه تمام شد.
...
همان موقع...
هانا مشغول بررسی چند فایل بود که تلفنش زنگ خورد.
ـ خانم هانا، آقای جئون خواستن بیاین دفترشون.
ـ الان میام.
---
تق تق...
ـ بفرمایید.
هانا وارد شد.
جونگ کوک پشت میزش نشسته بود.
چند برگه را به سمتش گرفت.
ـ اینها گزارشهای اصلاحشدهی آروراست.
قبل از ارسال، دوباره بررسیشون کن.
ـ چشم.
هانا پرونده را گرفت.
چند لحظه سکوت برقرار شد.
بعد هانا با تردید گفت:
ـ میتونم یه سؤال بپرسم؟
جونگ کوک سرش را بلند کرد.
ـ بپرس.
ـ شایعههایی که بیرون پخش شده... روی پروژه تأثیر میذاره؟
جونگ کوک چند ثانیه به او نگاه کرد.
ـ نه.
ـ مطمئنید؟
ـ تا وقتی همه کارشون رو درست انجام بدن، هیچ شایعهای پروژه رو متوقف نمیکنه.
هانا سری تکان داد.
ـ فهمیدم.
...
وقتی از اتاق بیرون آمد، احساس کرد جونگ کوک برخلاف همیشه خستهتر به نظر میرسد.
نه از کار...
از فشاری که هیچوقت دربارهاش حرف نمیزد.
---
عصر...
جونگ کوک آمادهی رفتن بود که تلفنش زنگ خورد.
رئیس هیئتمدیره بود.
ـ وقت داری امشب همدیگه رو ببینیم؟
جونگ کوک لحظهای سکوت کرد.
ـ موضوع همون شایعهست؟
ـ آره... و راهحلی که دیروز قبولش نکردی.
جونگ کوک آرام چشمهایش را بست.
ـ ساعت هشت.
ـ منتظرت هستم.
تماس قطع شد.
جونگ کوک گوشی را روی میز گذاشت.
این بار میدانست...
رئیس هیئتمدیره به این راحتی از پیشنهاد ازدواج قراردادی دست نمیکشد.
و شاید، برای اولین بار، مجبور شود حداقل به آن فکر کند.
خوشگلام خوب حمایت کنید که اگه حمایت ها تا آخر شب خوب باشه بازم میزارم
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
- ۱۷.۶k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط