روزی روزگاری عشق ... part 20 ... فصل 2

اروم چشماشو باز کرد
چند وقتی میشد آنقدر راحت نخوابیده بود
بعد از اون خواب ها فهمیده بود آرزوش فقط پدر شدن نیس
آرزوش اینه که کنار کسی که دوست داره بشینه و اولین باری که بچشون راه میره رو تماشا کنه و ذوق کنه
بعد از کلی فکر کردن برای صبحانه پایین رفت
تعیونگ : کسی اینجا نیست ؟ * بت صدای کلفتش و خواب آلود
اجوما : اوه سلام پسرم بیدار شدی ... همه صبح زود رفتن
تهیونگ : مگه ساعت چنده ؟
اجوما : ۲ ظهر
تهیونگ : چیییی * یکم بلند
اجوما : بله عزیزم زیاد خوابیدی ... بیا بشین یه چیزی بیارم بخوری
تهیونگ‌ : باشع
بعد از خوردن کمی غذا بلند شد
تهیونگ : من دیگه میرم
اجوما : شب بازم میای ؟
تهیونگ‌: نگران نباشید تا یک هفته اینجا میمونم
اجوما : واقعا؟
تهیونگ : اوهوم
اجوما : ممنون
تهیونگ‌: لبخند *
سوار ماشینش شد و راه عمارتشو در پیش گرفت
وقتی رسید اول از همه به زیر دستش گفت بیاد
... : بله قربان کاری با من داشتید ؟
تهیونگ : اوهوم ... قضیه ی دوربینا چیشد ؟
... : قربان فهمیدیم که ماشینی که دنبالش بودی از یه کوچه یه باریک که زیاد در دید نبوده رفته
تهیونگ : چی ؟ * یه ابروشو داده بالا
... : ببینید اینجا رو این ماشین بعد از اونجا پیچید معلومه اونجا رو مث کف دستش بلنده
تهیونگ : هوم ... برو افرادو آماده کن
... : برای چی ؟
تهیونگ : شب حمله میکنیم ... میخوام مثل خودش عمل کنم ... وقتی نزدیک بود مچمو بگیرن به شما میگم حمله کنید اگه هم نگرفتن که هیچ
... : می خواید وارد اون عمارت بشید ؟
تهیونگ : اوهوم
... : زیاد سخت نیست ؟
تهیونگ : نه
... : چشم ... با من کار دیگه ای ندارید ؟
تهیونگ : نه فعلا میتونی بری
... : چشم
...
شرط نداره
دیدگاه ها (۳)

پارت ۶۲

dark life = ۳۷

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت دوم╰┈────── ...

شاهکاری به نام دروغ

عشق بی پایان

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p19روم خیمه زد  و خم شد...

چند پارتی تهیونگ

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط