𝑷𝒂𝒓𝒕²⁸
عشق زیبا ( 𝚜𝚌𝚑𝚘𝚗𝚎 𝙻𝚒𝚎𝚋𝚎)𝑷𝒂𝒓𝒕²⁸
از زبان ا/ت:
چن روز گذشته و ما الان خیلی خوشحالیم الان تو شهربازی هستیم و کلی بازی کردیم از اونایی که عروسک میگرفتم توجهمو جلب کرد که جیمین رفت سمت اونا....
از زبان جیمین:
دیدم اون عروسک ها رو میخاد رفتم سمتش و عروسک ها رو دونه به دونه میگرفتم...
از زبان ا/ت:
عروسک ها رو میگرفت خیلی زیاد بودن جیمین داد به فروشنده و کرد برامون تو نایلون رفتم سمت جیمین دستم رو گرفتم شهر بازی خلوت بود خودمون بودیم و کارکنانش تازه جیمین ماسک نزده بود از جینین پرسیدم: + چرا اینجا خلوته؟؟. _ اجاره کردم + نیاز به این کار نبود _ عیبی نداره + اوکی بغلم کرد و تو هوا چرخوندم صدای خنده هامون اونجا رو پر کرده بود گذاشتم پایین و یه بوس گذاشت رو لبم بعدش من رفتم بوسش کنم یه بوس آرامش بخشی بود جدا شدیم و بقیه ی جاهاش رفتیم از شهربازی اومدیم بیرون یه دختری اونجا داشت با عروسک ها نگاه میکرد یکیشو دادم بهش به جیمین گفتم : + آخیع چه کیوته _ مثل توئه + ميگما به نظرت چیه بریم این عروسک ها رو بین بچه ها بی سرپرست پخش کنیم _ ارع فکر خوبیه اونی که خودت دوست داری بزاز همینجا باشع. + باشه . سوار ماشین شدیم و رسیدیم به بکی از جاها که بچه های بی سرپرست بودن عروسک ها رو برداشتیم و رفتیم تو بچه ها رو جمعکردن و دونه به دونه بهشون میدادم خیلی ذوق کرده بودن و گفتن:ممنون خاله + خاهشمیکنم امیدوارم دوست داشته باشینش و سرگرم بچه ها شدم دیدم جیمین با رئیس اینجا حرف میزنه با بچه ها داشتم بازی میکردم که حینین اوند بهشون شکلات داد مثل پدر ها شده بود: + جیمین میدونستی شبیه پدر ها شدی _ اوه واقعا تو هم خیلی شبیه مامان ها شدی دوتایی زدین زیر خنده با بچه ها خداحافظی کردیم از جیمین تشکر و کردم و بغلش کردم...
پارت بعدی میزارم به شرط خودت میدونید کامنت ها رو پر کنید نخام بگم 😂😎🖇😃
از زبان ا/ت:
چن روز گذشته و ما الان خیلی خوشحالیم الان تو شهربازی هستیم و کلی بازی کردیم از اونایی که عروسک میگرفتم توجهمو جلب کرد که جیمین رفت سمت اونا....
از زبان جیمین:
دیدم اون عروسک ها رو میخاد رفتم سمتش و عروسک ها رو دونه به دونه میگرفتم...
از زبان ا/ت:
عروسک ها رو میگرفت خیلی زیاد بودن جیمین داد به فروشنده و کرد برامون تو نایلون رفتم سمت جیمین دستم رو گرفتم شهر بازی خلوت بود خودمون بودیم و کارکنانش تازه جیمین ماسک نزده بود از جینین پرسیدم: + چرا اینجا خلوته؟؟. _ اجاره کردم + نیاز به این کار نبود _ عیبی نداره + اوکی بغلم کرد و تو هوا چرخوندم صدای خنده هامون اونجا رو پر کرده بود گذاشتم پایین و یه بوس گذاشت رو لبم بعدش من رفتم بوسش کنم یه بوس آرامش بخشی بود جدا شدیم و بقیه ی جاهاش رفتیم از شهربازی اومدیم بیرون یه دختری اونجا داشت با عروسک ها نگاه میکرد یکیشو دادم بهش به جیمین گفتم : + آخیع چه کیوته _ مثل توئه + ميگما به نظرت چیه بریم این عروسک ها رو بین بچه ها بی سرپرست پخش کنیم _ ارع فکر خوبیه اونی که خودت دوست داری بزاز همینجا باشع. + باشه . سوار ماشین شدیم و رسیدیم به بکی از جاها که بچه های بی سرپرست بودن عروسک ها رو برداشتیم و رفتیم تو بچه ها رو جمعکردن و دونه به دونه بهشون میدادم خیلی ذوق کرده بودن و گفتن:ممنون خاله + خاهشمیکنم امیدوارم دوست داشته باشینش و سرگرم بچه ها شدم دیدم جیمین با رئیس اینجا حرف میزنه با بچه ها داشتم بازی میکردم که حینین اوند بهشون شکلات داد مثل پدر ها شده بود: + جیمین میدونستی شبیه پدر ها شدی _ اوه واقعا تو هم خیلی شبیه مامان ها شدی دوتایی زدین زیر خنده با بچه ها خداحافظی کردیم از جیمین تشکر و کردم و بغلش کردم...
پارت بعدی میزارم به شرط خودت میدونید کامنت ها رو پر کنید نخام بگم 😂😎🖇😃
- ۲۷.۷k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط