@JanJiyar

@JanJiyar
@JanJiyarlr

آنقدر در میزنم تا اینکه در را وا کنی
یا در آغوشم کشی یا بودنم حاشا کنی

آنقدر در پشت این در روز را شب میکنم
تا به وقتی پشت آن اسم مرا نجوا کنی

آنقدر در میزنم شاید به این امید تا
برکه ی احساس من را یک شبه دریا کنی

در درون خانه ات گم گشته ای ؟ زیبای من ؟
آنقدر در میزنم تا اینکه ره پیدا کنی

آه انگار او از این گلخانه هم دل کند و رفت
کاش میشد لحظه ای در خانه ام ماوا کنی

در به در دنبال او می آیم و از روی عشق
آنقدر در میزنم تا اینکه در را وا کنی؟
دیدگاه ها (۱)

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

I fell for my doctor- part 11

پرنسس ناخواسته

چند پارتی

وقتی دیر میای خونه (part2)رفتم طرف آشپزخونه بشقاب رو گذاشته ...

ادامه پارت ۱۵ الستور: «مادرم... خودش را هیچ‌وقت در گردنبند ز...

{محکوم به لمس } part ۱۸ 杂交种 خدمتکاران بادیگارد ندیمه ها همه...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_39فصل هفدهم | ک...

پارت اول راز خون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط