غسال جوانی را می شست

غسال جوانی را می شست
دیدم زار زار گریه می کند
بش گفتم چی شده تو که روزی صد تا رو غسل میکنی!!!
روی بازوی جوان رو نشونم داد
نوشتہ بود
برام گریه کن غســـــال...
مآدر ندارم

فقط بانازبشور..............
بدون نازکش قدکشیدم
دیدگاه ها (۶)

قسمت ۸(بخش دو)

قسمت ۱۰

برده عمارت جئون

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

پارت آخر

قسمت ۱۱

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

★دوست بچگی...p⁴همچنان اومدم اعتراض کنم که...من رو بوسید!شوکه...

پارت ۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط