{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با اینکه او آخر ِ سر بوریا شود

با اینکه او آخر ِ سر بوریا شود

عریان به رویِ خاکِ بیابان رها شود



تا فرصت است بهر ِ کفن دست به کار شو

جانِ شهید ِ پاره بدن دست به کار شو



تا فرصت است در غم ِ غارت شدن بسوز

خـانـم بـرای ِ زیـنـبـتـان مـعـجـری بـدوز



تا فرصت است به زیر ِ گلو بوسه ای بزن

تا که نخورده نیزه به او بوسه ای بزن...

*****

با بازوی شکسته نشستی و دوختی

با چشم ِ نیم بسته نشستی و دوختی



هر سوزنی که رفت به دستت دلت شکست

دیدی سه شعبه ای وسطِ سینه اش نشست



تا تیر و نیزه در دهن پادشاه رفت

بر رویِ پیکر ِ پسرت یک سپاه رفت



پـیـراهـنـش هـمـیـنـکـه بـه زیـر ِ گـلـو رسید

خنجر به دست و چکمه به پا شمر به او رسید



با بغض و کینه آمد و بر پشت او نشست

با ضربه هایِ خنجر ِ خود گردنش شکست



بین ِ دو نَهر "نَحر" شد آخر حسین تو

تا که به نیزه زد سر ِ نور ِ دو عین تو.....



.....از هوش رفتی و کفنش نصفه کاره ماند

زینب گریست... پیروهنش نصفه کاره ماند...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۷۴

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 8صبح...نور خورشید از لای پرده‌ها داخل اتاق اف...

ریاکشن

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت🖤 پارت ۵ | «اولین دردسر جیا» 😂 ب...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 161✦...................

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط