سناریو ساسونارو
نقاب تنهایی
پارت ۴۴
تو بین راه ساسوکه تقریبا نزدیک به ناروتو راه میرفت ولی حرفی با هم نمیزدن و کاملا ساکت بودن البته یه موقع هایی یه نیم نگاهی بهم مینداختن ولی خیلی سریع نگاه شون رو از هم میگرفتن
چو: هی ناروتو خوبی
🍥: اره چو خوبم اخه چرا باید بد باشم
چو: نمیدونم اخه تو خودتی ناروتویی که میشناسم بمب انرژیه
🍥: میدونی چیه خستم این سفر خیلی طولانی بود
چو: خب اره برای یه امگا خب سخته
چو دستشو گذاشت روی شونه ناروتو ولی بلافاصله بوی تلخ بلوبری نرسیده به مشامش خورد وقتی به عقب نگاه کرد دید ساسوکه با قیافهی تهدیدامیز بهش زل زده چو سریع دستشو از روی شونهی ناروتو برداشت
چو: هی ناروتو اون چشه
🍥: کی
ناروتو برگشت و به ساسوکه نگاه کرد ساسوکه سریع خودشو جمعوجور کرد
🍥: ساسوکه رو میگی
چو: اره
🍥: ول کن همین شکلیه
چو: خیلی خب
اسوما: بچه ها رسیدیم به روستا
تنتن: باید اینجا تحقیقاتمون رو شروع کنیم
جیرایا: درسته این اخرین جایی بود که اون گروه سروکلش پیدا شد
شینو: الان باید پخش بشیم و بگردیم
گای: درسته اما باید یه کم استراحتم کنیم ۵ ساعته که تو راهیم
جیرایا: درسته باید انرژی داشته باشیم تا بتونیم بگردیم
گای: برای همین اول میریم به هتل و بعد میگردیم
شوجی: اخ جون دوباره غذا و استراحت
اینو: تو که بین راه یه کوه غذا خوردی
شوجی: من همش برای غذا جا دارم
🎀: چطوره بعد از اینکه رفتیم هتل بریم بگردیم
اینو: اره خیلی خوبه
*بعد از اینکه وسایل رو گذاشتن*
🎀: اخه از کتوکول افتادم
تنتن بالاخره استراحت
اینو: حالا بیان بریم گردش
شیکا: وای نه من خوابم میاد
شوجی: منم گشنمه
نجی: منم حوصله ندارم
اینو: شما چقدر ضد حالید
اینو داشت از اینکه دوستاش چقدر حوصله سر برن غر میزد که چشمش خورد به ناروتویی که داشت وسایلشو میزاشت تو اتاقش
اینو: وای ناروتو
اینو رفت طرف ناروتو و دستشو گرفت
🍥: بله اینو چی شده
اینو: میای بریم گردش اخه اون ضدحالا نمیان
ناروتو به ساسوکه ای داشت تختشو مرتب میکرد نگاه کرد حدود ۵ ساعت بود که با الفاش تنها نبود پس
🍥: ببخشید اینو ولی من یه کارایی دارم نمیتونم بیام
اینو: کار داری
🍥: اره
اینو: خیلی خب باشه ولی دفعهی بعد با ما بیا
🍥: حتما😊
اینو: خب دخترا بیان ما بریم
ناروتو بعد از اینکه وسایلشو گذاشت رفت پیش ساسوکه
🍥: هی ساسوکه چیکار میکنی
💙: ناروتو عزیزم کور شدی نمیبینی دارم تختو مرتب میکنم
🍥: میشه یه بار تیکه نندازی😑
💙: تو کارتو بگو تو الکی نیومدی
ناروتو خودشو به ساسوکه نزدیک کرد دستشو دور کمر ساسوکه حلقه کرد و سرشو گذاشت روی سینش و با صدای اروم گفت
🍥: ساسوکه تو دلت برای من تنگ نشد
ساسوکه با تعجب بهش نگاه کرد و بعد اونم محکم ناروتو رو بغل کرد
💙: معلومه که اره چی فکر کردی
🍥: پس میای با هم بریم بیرون
💙: اومممم شاید
🍥: یعنی چی شاید بیشعور دارم ازت درخواست میکنم نرین به حسوحالش
💙 : تو گفتی میای منم گفتم شاید چرا اینطوری واکنش نشون میدی
🍥: نمیخوامممممم😭
💙: حالا چرا لج میکنی
🍥: تو صحنهی احساسی رو خراب کردی وقتی من گفتم بیا بریم بیرون تا باید میگفتی " باشه عزیزم هرچی امگام بگه" ولی خرابش کردی😭😭
💙: من غلط کردم ول کن ناروتو😧
ناروتو پاهاشو مثل بچهها به زمین کوبید قهر کرد
🍥: نههههه دیگههههه فایده ای نداره 😭
💙: ناروتو جان عزیزت بس کن😧
ناروتو پشتی روی تخت رو برداشت و باهاش شروع کرد به زدن ساسوکه
💙: ناروتو چیکار میکنی اییی نکن
🍥: نمیخواممم اعصابم رو خوردددد کردی مرتیکهی پلشتتتت حتییی نمیتونهههه ناززز بکشههه اون دهنشوووو واااا نمیکنهه بگههه عزیزمممم هرررر چییی توووو بگیییی هرررر کاریییی تو بخواییی میکنمممم قربونتتت برررم منننن نههه نمیگهههه همههه الفاااا دارننن منمممم الفاااا دارمممم بروووو گممم شوووو نبینمتتت😭😭
یهو پشتی از وسط جر خورد و پراش ریخت روی زمین
🍥: نههههه بیاااا پشتییی همممم جررر خورددد😭
ساسوکهی بیچاره با پرای ریخته اروم و با احتیاط زیاد نزدیک ناروتو شد
💙: ناروتو عزیزم
🍥: چیه چی میخوای💢
💙: بیا هر جا تو بخوای بریم
🍥: یعنی میای واقعا 😍
💙: اره
🍥: واییی مرسیییی ساسوکه پس بزن بریم🥰
💙: واقعا نیازی به این همه داد و هوار بود
🍥: چیه خب اعصابم بهم ریخت نکنه اعتراضی داری
💙: نه من غلط بکنم
🍥: خوبه بیا بریم😄
💙: بریم
_________________________________________
پایان 🤗
پارت ۴۴
تو بین راه ساسوکه تقریبا نزدیک به ناروتو راه میرفت ولی حرفی با هم نمیزدن و کاملا ساکت بودن البته یه موقع هایی یه نیم نگاهی بهم مینداختن ولی خیلی سریع نگاه شون رو از هم میگرفتن
چو: هی ناروتو خوبی
🍥: اره چو خوبم اخه چرا باید بد باشم
چو: نمیدونم اخه تو خودتی ناروتویی که میشناسم بمب انرژیه
🍥: میدونی چیه خستم این سفر خیلی طولانی بود
چو: خب اره برای یه امگا خب سخته
چو دستشو گذاشت روی شونه ناروتو ولی بلافاصله بوی تلخ بلوبری نرسیده به مشامش خورد وقتی به عقب نگاه کرد دید ساسوکه با قیافهی تهدیدامیز بهش زل زده چو سریع دستشو از روی شونهی ناروتو برداشت
چو: هی ناروتو اون چشه
🍥: کی
ناروتو برگشت و به ساسوکه نگاه کرد ساسوکه سریع خودشو جمعوجور کرد
🍥: ساسوکه رو میگی
چو: اره
🍥: ول کن همین شکلیه
چو: خیلی خب
اسوما: بچه ها رسیدیم به روستا
تنتن: باید اینجا تحقیقاتمون رو شروع کنیم
جیرایا: درسته این اخرین جایی بود که اون گروه سروکلش پیدا شد
شینو: الان باید پخش بشیم و بگردیم
گای: درسته اما باید یه کم استراحتم کنیم ۵ ساعته که تو راهیم
جیرایا: درسته باید انرژی داشته باشیم تا بتونیم بگردیم
گای: برای همین اول میریم به هتل و بعد میگردیم
شوجی: اخ جون دوباره غذا و استراحت
اینو: تو که بین راه یه کوه غذا خوردی
شوجی: من همش برای غذا جا دارم
🎀: چطوره بعد از اینکه رفتیم هتل بریم بگردیم
اینو: اره خیلی خوبه
*بعد از اینکه وسایل رو گذاشتن*
🎀: اخه از کتوکول افتادم
تنتن بالاخره استراحت
اینو: حالا بیان بریم گردش
شیکا: وای نه من خوابم میاد
شوجی: منم گشنمه
نجی: منم حوصله ندارم
اینو: شما چقدر ضد حالید
اینو داشت از اینکه دوستاش چقدر حوصله سر برن غر میزد که چشمش خورد به ناروتویی که داشت وسایلشو میزاشت تو اتاقش
اینو: وای ناروتو
اینو رفت طرف ناروتو و دستشو گرفت
🍥: بله اینو چی شده
اینو: میای بریم گردش اخه اون ضدحالا نمیان
ناروتو به ساسوکه ای داشت تختشو مرتب میکرد نگاه کرد حدود ۵ ساعت بود که با الفاش تنها نبود پس
🍥: ببخشید اینو ولی من یه کارایی دارم نمیتونم بیام
اینو: کار داری
🍥: اره
اینو: خیلی خب باشه ولی دفعهی بعد با ما بیا
🍥: حتما😊
اینو: خب دخترا بیان ما بریم
ناروتو بعد از اینکه وسایلشو گذاشت رفت پیش ساسوکه
🍥: هی ساسوکه چیکار میکنی
💙: ناروتو عزیزم کور شدی نمیبینی دارم تختو مرتب میکنم
🍥: میشه یه بار تیکه نندازی😑
💙: تو کارتو بگو تو الکی نیومدی
ناروتو خودشو به ساسوکه نزدیک کرد دستشو دور کمر ساسوکه حلقه کرد و سرشو گذاشت روی سینش و با صدای اروم گفت
🍥: ساسوکه تو دلت برای من تنگ نشد
ساسوکه با تعجب بهش نگاه کرد و بعد اونم محکم ناروتو رو بغل کرد
💙: معلومه که اره چی فکر کردی
🍥: پس میای با هم بریم بیرون
💙: اومممم شاید
🍥: یعنی چی شاید بیشعور دارم ازت درخواست میکنم نرین به حسوحالش
💙 : تو گفتی میای منم گفتم شاید چرا اینطوری واکنش نشون میدی
🍥: نمیخوامممممم😭
💙: حالا چرا لج میکنی
🍥: تو صحنهی احساسی رو خراب کردی وقتی من گفتم بیا بریم بیرون تا باید میگفتی " باشه عزیزم هرچی امگام بگه" ولی خرابش کردی😭😭
💙: من غلط کردم ول کن ناروتو😧
ناروتو پاهاشو مثل بچهها به زمین کوبید قهر کرد
🍥: نههههه دیگههههه فایده ای نداره 😭
💙: ناروتو جان عزیزت بس کن😧
ناروتو پشتی روی تخت رو برداشت و باهاش شروع کرد به زدن ساسوکه
💙: ناروتو چیکار میکنی اییی نکن
🍥: نمیخواممم اعصابم رو خوردددد کردی مرتیکهی پلشتتتت حتییی نمیتونهههه ناززز بکشههه اون دهنشوووو واااا نمیکنهه بگههه عزیزمممم هرررر چییی توووو بگیییی هرررر کاریییی تو بخواییی میکنمممم قربونتتت برررم منننن نههه نمیگهههه همههه الفاااا دارننن منمممم الفاااا دارمممم بروووو گممم شوووو نبینمتتت😭😭
یهو پشتی از وسط جر خورد و پراش ریخت روی زمین
🍥: نههههه بیاااا پشتییی همممم جررر خورددد😭
ساسوکهی بیچاره با پرای ریخته اروم و با احتیاط زیاد نزدیک ناروتو شد
💙: ناروتو عزیزم
🍥: چیه چی میخوای💢
💙: بیا هر جا تو بخوای بریم
🍥: یعنی میای واقعا 😍
💙: اره
🍥: واییی مرسیییی ساسوکه پس بزن بریم🥰
💙: واقعا نیازی به این همه داد و هوار بود
🍥: چیه خب اعصابم بهم ریخت نکنه اعتراضی داری
💙: نه من غلط بکنم
🍥: خوبه بیا بریم😄
💙: بریم
_________________________________________
پایان 🤗
- ۲.۸k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط