{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند خانم رفتند جلو سوالاتشان را بپرسند ،در تمام مدت سرش ب

چند خانم رفتند جلو سوالاتشان را بپرسند ،در تمام مدت سرش بالا نیامد..
خانم ها که رفتند، رفتم جلو گفتم: تو انقدر سرت پایینه نگاهم نمیندازی به طرف که داره حرف میزنه باهات، اینا فکر نکنن تو خشک ومتعصبی و اثر حرفات کم شه...
گفت: من نگاه نمیکنم تا خدا مرا نگاه کند!
دیدگاه ها (۰)

سناریو بلولاک/قفل آبی ....موضوع : اگه برقا بره 😀🤝🏻🎀ایساگی ( ...

چند پارتی درخواستی

#سناریو_استری_کیدزوقتی با کل پول‌هاشون خرید کردی و با کلی کی...

رمان سوم پارت سینزدهم * هر کس هنتای فئو نیکو رو میخواد بیاد ...

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

جنگل نفرین شده پارت ۲

چندپارتیمن حمایت کسی رو ندارم...یه موضوع که پاندورا رو ناراح...

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

مهمونی خطرناکپارت=17ویو اتجونگ کوک خیلی عصبی بود...خیلیفقط ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط