P⁶

P⁶


صبح، یونگی زودتر از همیشه بیدار شد.

جیمین کنار تخت روی زمین نشسته بود و با یه لیوان شیر بازی می‌کرد.

یونگی اخم کرد.

ـ چرا صبحونه نمی‌خوری؟

جیمین هول شد.

ـ مـ... منتظرم مامانم بیاد...

ـ مگه بچه‌ای که باید یکی بهت غذا بده؟

جیمین سرش رو پایین انداخت.

ـ مـ... ببخشید.

یونگی کلافه از تخت بلند شد و لیوان شیر رو از دستش گرفت.

ـ پاشو. میای با من صبحونه می‌خوری.

چند دقیقه بعد، توی آشپزخونه، یکی از خدمتکارها با عجله از کنار جیمین رد شد و سینی داغی به دستش برخورد کرد.

ـ آخ!

لیوان از دست جیمین افتاد.

یونگی سریع برگشت.

ـ چی شد؟!

وقتی دست قرمزشده‌ی جیمین رو دید، اخماش بیشتر توی هم رفت.

ـ کی این کارو کرد؟

خدمتکار با ترس گفت:

ـ آقای مین، من...

یونگی سرد جواب داد:

ـ از این به بعد حواست به رفتارت باشه.

بعد رو به جیمین کرد و آروم‌تر گفت:

ـ دستتو بیار ببینم.

جیمین با تعجب نگاهش کرد.

ـ چـ... چیزی نیست...

یونگی زیر لب گفت:

ـ چقدر لجبازی، جوجه!
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی یونگی

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

چند پارتی جیمین پارت چهارم

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

پارت ۱۹۵

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

چند پارتی تهیونگ

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط