part 36
part 36
ببخشید دیر شود:)))
ا.ت :
میخوایم بریم شهر بازی خیلی شوق دارم
چی بپوشم ...وایییی
دارم خل میشم امروز باید خوشگل باشم تا از ته خواستگاری کنم
ووییییی ...
ا.ت خوبببب
یه لباس خیلی کیوت ک آبی آسمونی ک روی حریرش پروانه دوخته شده بود پوشیدم ک ب رنگ موهام بیاد ( لباس خودمه 😅)
موهامو ریختم دور و چند تا اکسسوری پوشیدم و کفشای سفید کیوتمم پوشیدم
جیگر نشده بودم خوشگل شده بودم
حس خوبی بهم میداد .....
خب خب من امادممممممم
دستام میلرزههه
چیکا کنم ..
ک زنگ در خورد
ته بود ....
ا.ت : سلام
ته : سلام چطوری گوگولی
ا.ت : خ...خوبم
ته : چیزیت شده ؟
ا.ت : ن...نه
ته صورتشو نزدیک صورتم کرد
ته : جاییت درد میکنه ا.ت ؟
ا.ت : نه...او..اوکیم
ته : یا ا.ت داری میلرزی چت شده
بگو
یه دل درد زیر شکمم حس کردم و ...
ا.ت : باید برم دستشویی ( ا.تم گرفتار بدبختیع من شد )
ته : خوبی الان ؟
ا.ت : ه..ه...ومم
ته : میدونستم یچیزیت هس
ا.ت : یاااااااا
ته : چتههههههه ( دومتر رف هوا )
ا.ت : الان چرا اینطوری رفتار میکنی
ک چشام پر از اشک شد
ته : ا..ا.ت من ..چیکار کردم مگ
ا.ت : نباید بِرو بیاری نمیدونی واقعا
ته : خو...
ا.ت : هر کسی باشه خجالت میکشه
ته : ببخشید ا.ت نمیدونستم
ا.ت : عوضییییی ( گریه )
و از ماشین پیاده شدم
حالم گرفته بود ،چرا تو یه همچین روزی چرا یهو انقد بد برخورد کردم باهاش ...
داشتم میرفتم ک یهو تهیونگ از پشت گرفتم
ته :ا.ت ببخشید...م...میدونم ...کارم ...بد بود ...ولی ..نمیدونستم انقد حساسی متاسفم
ا.ت : ولم کن
ته : ا.ت لطفا ببخشید دیگ
من ک انقد دوست دارم
همون لحظه چشام اندازه ی نعلبکی
گرد شد الان رسما گف دوسم داره ...
اصن خشک شدم
ته : ا.ت بازم چیزیت شد ؟
چرا خشک شدی ؟
ا.ت مردی ؟
ا.ت : ب....بریم
ته خندیدو رفتیم تو ماشین
نشستم و اشکامو پاک کردم و ته بای صدای بم و آروم
ته : دیگ هیچوقت جلو چشم اشک نریز ا.ت قلبم نصف میشه
ا.ت : چ...چی ؟
ته : وقتی جلوم گریه میکنی انگار با خنجر میزنن تو قلبم پس گریه نکن
ا.ت ب..باش
ته : الان خوبی دیگ عاره
ی نگاه فوق ترسناک بهش کردم خودش حرف نزد
منم پوزخند زدم
.
.
.
بعد از چند مین رسیدیم
و درو برام باز کرد و منم پیاده شدم
ا.ت : دنکیو ( تلفظ کره ایه )
رفتیم اونجا خیلی بزرگ بود
و سریع جیغ زدم خیلی وقت بود نرفته بودم شهربازی و تازه گسترششم داده بودن
با هه یونگ و هایون جیغ زدیم دویدیم
و پسرا میخندیدن
ته : آروم ا.ت میخوری زمینا
ا.ت : به جهنمممممممممممم هوووووو
ته خندید
ته : الان خیلی خوشحاله بعد از سوار شدن همه ی اینا ازش خواستگاری میکنم هاهاها
کوک : هعی خوب حداقل خواهرمو بتو سپردم
ته : هومم
کوک : ولی ا.ت خیلی حساسه ها
ته : هومم میدونم میدونم
جیمین : ولی وقتی خواستگاری کردید قرار میزارید دیگ عاره
ته : خوب این چ سوالیه
جیمین ...
ببخشید دیر شود:)))
ا.ت :
میخوایم بریم شهر بازی خیلی شوق دارم
چی بپوشم ...وایییی
دارم خل میشم امروز باید خوشگل باشم تا از ته خواستگاری کنم
ووییییی ...
ا.ت خوبببب
یه لباس خیلی کیوت ک آبی آسمونی ک روی حریرش پروانه دوخته شده بود پوشیدم ک ب رنگ موهام بیاد ( لباس خودمه 😅)
موهامو ریختم دور و چند تا اکسسوری پوشیدم و کفشای سفید کیوتمم پوشیدم
جیگر نشده بودم خوشگل شده بودم
حس خوبی بهم میداد .....
خب خب من امادممممممم
دستام میلرزههه
چیکا کنم ..
ک زنگ در خورد
ته بود ....
ا.ت : سلام
ته : سلام چطوری گوگولی
ا.ت : خ...خوبم
ته : چیزیت شده ؟
ا.ت : ن...نه
ته صورتشو نزدیک صورتم کرد
ته : جاییت درد میکنه ا.ت ؟
ا.ت : نه...او..اوکیم
ته : یا ا.ت داری میلرزی چت شده
بگو
یه دل درد زیر شکمم حس کردم و ...
ا.ت : باید برم دستشویی ( ا.تم گرفتار بدبختیع من شد )
ته : خوبی الان ؟
ا.ت : ه..ه...ومم
ته : میدونستم یچیزیت هس
ا.ت : یاااااااا
ته : چتههههههه ( دومتر رف هوا )
ا.ت : الان چرا اینطوری رفتار میکنی
ک چشام پر از اشک شد
ته : ا..ا.ت من ..چیکار کردم مگ
ا.ت : نباید بِرو بیاری نمیدونی واقعا
ته : خو...
ا.ت : هر کسی باشه خجالت میکشه
ته : ببخشید ا.ت نمیدونستم
ا.ت : عوضییییی ( گریه )
و از ماشین پیاده شدم
حالم گرفته بود ،چرا تو یه همچین روزی چرا یهو انقد بد برخورد کردم باهاش ...
داشتم میرفتم ک یهو تهیونگ از پشت گرفتم
ته :ا.ت ببخشید...م...میدونم ...کارم ...بد بود ...ولی ..نمیدونستم انقد حساسی متاسفم
ا.ت : ولم کن
ته : ا.ت لطفا ببخشید دیگ
من ک انقد دوست دارم
همون لحظه چشام اندازه ی نعلبکی
گرد شد الان رسما گف دوسم داره ...
اصن خشک شدم
ته : ا.ت بازم چیزیت شد ؟
چرا خشک شدی ؟
ا.ت مردی ؟
ا.ت : ب....بریم
ته خندیدو رفتیم تو ماشین
نشستم و اشکامو پاک کردم و ته بای صدای بم و آروم
ته : دیگ هیچوقت جلو چشم اشک نریز ا.ت قلبم نصف میشه
ا.ت : چ...چی ؟
ته : وقتی جلوم گریه میکنی انگار با خنجر میزنن تو قلبم پس گریه نکن
ا.ت ب..باش
ته : الان خوبی دیگ عاره
ی نگاه فوق ترسناک بهش کردم خودش حرف نزد
منم پوزخند زدم
.
.
.
بعد از چند مین رسیدیم
و درو برام باز کرد و منم پیاده شدم
ا.ت : دنکیو ( تلفظ کره ایه )
رفتیم اونجا خیلی بزرگ بود
و سریع جیغ زدم خیلی وقت بود نرفته بودم شهربازی و تازه گسترششم داده بودن
با هه یونگ و هایون جیغ زدیم دویدیم
و پسرا میخندیدن
ته : آروم ا.ت میخوری زمینا
ا.ت : به جهنمممممممممممم هوووووو
ته خندید
ته : الان خیلی خوشحاله بعد از سوار شدن همه ی اینا ازش خواستگاری میکنم هاهاها
کوک : هعی خوب حداقل خواهرمو بتو سپردم
ته : هومم
کوک : ولی ا.ت خیلی حساسه ها
ته : هومم میدونم میدونم
جیمین : ولی وقتی خواستگاری کردید قرار میزارید دیگ عاره
ته : خوب این چ سوالیه
جیمین ...
- ۶.۶k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط