اخرین سختی
پارت ۱۵:
- : من هرکاری که بهم دستور داده بودن انجام دادم . اول کلی کتک خورد . بعدشم با چوقو بدنشو زخمی کردم . خاستم باهاش رابطه داشته باشم که متاسفانه نشد.
هیونجین با بغض و گریه مشت محکمی توی گوش پسره زد که پلیس اومد و هیونجینو گرفت .
& :اقا لطفا اروم باشید .
هیونجین: چجوری اروم باشم ها ؟ چجوری اروم باشم لعنتی . چجوری میگید اروم باش وقتی با زندگیه من ایکارو کردن ؟(بغض)
از در رفت بیرون و مستقیم به سمت کمپانی رفت که حال جولی رو جا بیاره . وقتی رسیدم کمپانی مستقیم رفت سمت دفتر جولی. درو محکم باز کرد و موهای جولی رو کشید.
هیونجین:دختره هرزه چیکار کردی ها ؟ چیکار کردی؟ دستور قتل ا.ا رو دادی . به خاک سیاه مینشونمت جولی فهمیدی؟(گریه و داد)
جولی :ای موهامو ول کن هیونجین . من کاری نکردم .
هیونجین خواست حرفی بزنه که پلیسا ریختن توی اتاق و جولی رو دستگیر کردن .
جولی : چیکار میکنین گفتم من کاری نکردم .
پلیس:بیخودی خودتو اذیت نکن . مدرک وجود داره.
الان دیگه کل کمپانی جلوی در بودن و داشتن بردن جولی رو نگاه میکردن . همینطور که داشتن جولی رو میبردن جولی وایستاد و دادی زد .
جولی :خب . حالا که دارم میرم بزار یه چیزی بگم . تمامی مدارک علیه ا.ت رو من درست کردم(خنده)شماها همتون گول خوردین(خنده) اما الان دیگه ا.ت وجود نداره که برین پیشش و ابراز پشیمونی کنین (خنده) امیدوارم زندگیتون سیاه بشه . نقشم با موفقیت عملی شد(لبخند)
پلیسا جولی رو با زور سوار ماشین کردن . هیونجین همونجا نشست روی زمین . و دستاشو گذاشت روی دهنش و شروع کرد به گریه کردن . همه ی اون مدارک جعلی بودن . همشون و ا.ت واقعا بی تقصیر بود . پشیمونی شدیدی رو توی چشمای همه میدیدی .
ویو شب:
هیونجین به قبرستون اومد . نشست کنار سنگ قبرت و اشک ریخت .
هیونجین: چیکار کنم ا.ت چیکار کنم ؟ منو ببخش . من واقعا نمیتونم هیچی بهت بگم که منو ببخشی. کاش همه ی اینا خواب باشه و تو زنده باشی . قبلا اینکه باهات تو یه فضا نفس میکشیدم برام کافی بود . ولی الان صدای تو هیچ جای این کمپانی نیست . هرجا که میرم خاطراتم با تو رو یادم میاد . (گریه)
قهوه ای که برات گرفته بود و گذاشت روی سنگ قبرت .
هیونجین: میدونم که این قهوه مورد علاقته. امروز که داشتم این قهوه رو برات میگرفتم یاد حرفایی که اونروز بهت زدم افتادم . (سرشو انداخت پایین ) منو ببخش . منو ببخش ا.ت . میشه بلند شی و بگی من حالم خوبه ؟ بگی همه اینا خوابه . من دیگه نمیکشم . (گریه)
ویو یک هفته بعد :.
بفرمایید💘
بچه ها خیلی خیلی ممنونم از اینکه حمایتم میکنید
خیلی دوستون دارم فرشته ها🩵🤍
- : من هرکاری که بهم دستور داده بودن انجام دادم . اول کلی کتک خورد . بعدشم با چوقو بدنشو زخمی کردم . خاستم باهاش رابطه داشته باشم که متاسفانه نشد.
هیونجین با بغض و گریه مشت محکمی توی گوش پسره زد که پلیس اومد و هیونجینو گرفت .
& :اقا لطفا اروم باشید .
هیونجین: چجوری اروم باشم ها ؟ چجوری اروم باشم لعنتی . چجوری میگید اروم باش وقتی با زندگیه من ایکارو کردن ؟(بغض)
از در رفت بیرون و مستقیم به سمت کمپانی رفت که حال جولی رو جا بیاره . وقتی رسیدم کمپانی مستقیم رفت سمت دفتر جولی. درو محکم باز کرد و موهای جولی رو کشید.
هیونجین:دختره هرزه چیکار کردی ها ؟ چیکار کردی؟ دستور قتل ا.ا رو دادی . به خاک سیاه مینشونمت جولی فهمیدی؟(گریه و داد)
جولی :ای موهامو ول کن هیونجین . من کاری نکردم .
هیونجین خواست حرفی بزنه که پلیسا ریختن توی اتاق و جولی رو دستگیر کردن .
جولی : چیکار میکنین گفتم من کاری نکردم .
پلیس:بیخودی خودتو اذیت نکن . مدرک وجود داره.
الان دیگه کل کمپانی جلوی در بودن و داشتن بردن جولی رو نگاه میکردن . همینطور که داشتن جولی رو میبردن جولی وایستاد و دادی زد .
جولی :خب . حالا که دارم میرم بزار یه چیزی بگم . تمامی مدارک علیه ا.ت رو من درست کردم(خنده)شماها همتون گول خوردین(خنده) اما الان دیگه ا.ت وجود نداره که برین پیشش و ابراز پشیمونی کنین (خنده) امیدوارم زندگیتون سیاه بشه . نقشم با موفقیت عملی شد(لبخند)
پلیسا جولی رو با زور سوار ماشین کردن . هیونجین همونجا نشست روی زمین . و دستاشو گذاشت روی دهنش و شروع کرد به گریه کردن . همه ی اون مدارک جعلی بودن . همشون و ا.ت واقعا بی تقصیر بود . پشیمونی شدیدی رو توی چشمای همه میدیدی .
ویو شب:
هیونجین به قبرستون اومد . نشست کنار سنگ قبرت و اشک ریخت .
هیونجین: چیکار کنم ا.ت چیکار کنم ؟ منو ببخش . من واقعا نمیتونم هیچی بهت بگم که منو ببخشی. کاش همه ی اینا خواب باشه و تو زنده باشی . قبلا اینکه باهات تو یه فضا نفس میکشیدم برام کافی بود . ولی الان صدای تو هیچ جای این کمپانی نیست . هرجا که میرم خاطراتم با تو رو یادم میاد . (گریه)
قهوه ای که برات گرفته بود و گذاشت روی سنگ قبرت .
هیونجین: میدونم که این قهوه مورد علاقته. امروز که داشتم این قهوه رو برات میگرفتم یاد حرفایی که اونروز بهت زدم افتادم . (سرشو انداخت پایین ) منو ببخش . منو ببخش ا.ت . میشه بلند شی و بگی من حالم خوبه ؟ بگی همه اینا خوابه . من دیگه نمیکشم . (گریه)
ویو یک هفته بعد :.
بفرمایید💘
بچه ها خیلی خیلی ممنونم از اینکه حمایتم میکنید
خیلی دوستون دارم فرشته ها🩵🤍
- ۳۴.۵k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط