fallible love(عشق خطاپذیر)
part:۱۴
ات:(جونگ کوک رو از بغلش درمیاره)خب دیگه من باید برم آقا کوچولو
کوک:یااااا من کوچولو نیستم تازه چندسالم ازت بزرگ ترم(اعتراض و حرص کیوت)
ات:(لبخند)ولی ذوق توی چشمات که اینو نمی گه چشم تیله ای من
کوک:قربونت بشم آخه من خوشگلم راستی خودم می رسونمت
ات:اخه بهتره تو بمونی به کارات برسی
کوک:نه هیچ کاری ندارم درضمن پرنسسکم مهم تره(چشمک)بریم
*توی ماشین بودن و توی راه هتلی که ات توش بود سکوت مطلق در همه جا حاکم بود*
ات:آآآممم.. می گم....یورا چی می شه؟(سرد)
کوک:چی یورا؟یااا منظورت چیه دختر اون دخترمونه بعدشم من قسم خوردم که به چیزی صد برابر از قبل یورا برگردیم
ات:هه(پوسخند)
کوک:*دستشو می زاره روی دست ات*چاگیا من می دونم مشکلت چیه و قسم می خورم که هرگز کاری نکنم که تو حتی ذره ای ناراضی باشی(اروم)
ات: امیدوارم......امیدوارم کوک امیدوارم پشیمونم نکنی
کوک:قسم می خورم
ات:......
کوک:راستی می گم نمی شه برگردی پیش خودم اخه چرا باید هتل بمونی چه منطقی داره زن جئون جونگ کوک توی هتل بمونه
ات: ن ی رو در رویی با یورا رو ندارم
کوک:مگه جیمین نگفته بهت؟! از اون روزی که رفتی اونا از ترس من بردنش پیش مامانم اینا
ات:هوم....... کوکه اماده
کوک:جونم عشقم؟
ات:نیاز به زمان بیشتری ندارم...... بهت می گم من این فرصت رو بهت می دم اما قسم می خورم اگه ذره ای اشتباه کنی دیگه واقعا همه چی تمومه!
کوک: * ماشین رو نگه می داره و می چرخه سمت ات و صورت ات رو با دستاش قاب می کنه*قول می دم به جون خودم خودت یورا و هرکی که بخوای قسم می خورم هیچ وقتی این اتفاق نمی یوفته
ات:(لبخند)
ویو ات:
خیلی بهم نزدیک بودیم طوری که نفسای داغش به پوستم می خورد و حس خیلی خاصی برام اینجاد می کرد ولی بعد از چند لحظه فاصله مون در حدی شد که اگه یکیمون حرف می زد به طور کامل لبامون همو لمس می کردن اما خاک تو سر من که خودم می گم ولی در عمل...
ات:..ج..جونگ کوک....
(لباشون به هم می رسه و جونگ کوک شروع می کنه به بوسه ی خیس و عمیق به طور خاص و ارامش بخش لبای ات رو می خوره و بوسه هایی روش می زاره و کم کم ات هم نمی تونه جلوی خودشو بگیره و به طور خیلی یکسان همکاری می کنه و اونو همونجا وسط خیابون تاریک با بارون شدیدی که می بارید و نور چراغ ماشین های رهگذر یه بوسه ی عاشقانه بوسه از دلتنگی و پشیمانی و اینده ای جدید رو تجربه می کنن.)
ات:(جونگ کوک رو از بغلش درمیاره)خب دیگه من باید برم آقا کوچولو
کوک:یااااا من کوچولو نیستم تازه چندسالم ازت بزرگ ترم(اعتراض و حرص کیوت)
ات:(لبخند)ولی ذوق توی چشمات که اینو نمی گه چشم تیله ای من
کوک:قربونت بشم آخه من خوشگلم راستی خودم می رسونمت
ات:اخه بهتره تو بمونی به کارات برسی
کوک:نه هیچ کاری ندارم درضمن پرنسسکم مهم تره(چشمک)بریم
*توی ماشین بودن و توی راه هتلی که ات توش بود سکوت مطلق در همه جا حاکم بود*
ات:آآآممم.. می گم....یورا چی می شه؟(سرد)
کوک:چی یورا؟یااا منظورت چیه دختر اون دخترمونه بعدشم من قسم خوردم که به چیزی صد برابر از قبل یورا برگردیم
ات:هه(پوسخند)
کوک:*دستشو می زاره روی دست ات*چاگیا من می دونم مشکلت چیه و قسم می خورم که هرگز کاری نکنم که تو حتی ذره ای ناراضی باشی(اروم)
ات: امیدوارم......امیدوارم کوک امیدوارم پشیمونم نکنی
کوک:قسم می خورم
ات:......
کوک:راستی می گم نمی شه برگردی پیش خودم اخه چرا باید هتل بمونی چه منطقی داره زن جئون جونگ کوک توی هتل بمونه
ات: ن ی رو در رویی با یورا رو ندارم
کوک:مگه جیمین نگفته بهت؟! از اون روزی که رفتی اونا از ترس من بردنش پیش مامانم اینا
ات:هوم....... کوکه اماده
کوک:جونم عشقم؟
ات:نیاز به زمان بیشتری ندارم...... بهت می گم من این فرصت رو بهت می دم اما قسم می خورم اگه ذره ای اشتباه کنی دیگه واقعا همه چی تمومه!
کوک: * ماشین رو نگه می داره و می چرخه سمت ات و صورت ات رو با دستاش قاب می کنه*قول می دم به جون خودم خودت یورا و هرکی که بخوای قسم می خورم هیچ وقتی این اتفاق نمی یوفته
ات:(لبخند)
ویو ات:
خیلی بهم نزدیک بودیم طوری که نفسای داغش به پوستم می خورد و حس خیلی خاصی برام اینجاد می کرد ولی بعد از چند لحظه فاصله مون در حدی شد که اگه یکیمون حرف می زد به طور کامل لبامون همو لمس می کردن اما خاک تو سر من که خودم می گم ولی در عمل...
ات:..ج..جونگ کوک....
(لباشون به هم می رسه و جونگ کوک شروع می کنه به بوسه ی خیس و عمیق به طور خاص و ارامش بخش لبای ات رو می خوره و بوسه هایی روش می زاره و کم کم ات هم نمی تونه جلوی خودشو بگیره و به طور خیلی یکسان همکاری می کنه و اونو همونجا وسط خیابون تاریک با بارون شدیدی که می بارید و نور چراغ ماشین های رهگذر یه بوسه ی عاشقانه بوسه از دلتنگی و پشیمانی و اینده ای جدید رو تجربه می کنن.)
- ۵۱.۶k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط