•

•
‎رفیق جان! من از آینده خبر ندارم. نمیدانم باز هم بشود هر وقت اراده کنیم برویم روی نیمکت همیشگی‌مان از دیدن دارکوب‌ها ذوق کنیم، گربه‌ها را دنبال کنیم و به با هم بودنمان از ته دل بخندیم یا نه؛ راستش من خبر ندارم قرار است دختردار شویم یا پسردار، ولی حتما به آنها یاد خواهم داد که تو را خاله صدا بزنند و برای کیک‌های فنجانی‌ات سر و دست بشکنند. من از آینده خبر ندارم، نمیدانم باز هم کفش‌های گل گلی دخترانه را به آن‌هایی که خانومانه است ترجیح میدهم یا نه، نمیدانم ... شاید هم آرزویمان برآورده شد و خانه‌هایمان بغل به بغل هم بود و شاید هم دور، خیلی دور. به این هم فکر میکنم که ممکن است همسرت هیچ خوشش نیاید هر چند شب یک بار بساط شاممان را بزنیم زیر بغلمان و با بچه‌ها و پدر بچه‌ها بریزیم سرتان! رفیق جانم! من از آینده خبر ندارم ولی یک چیز را خوب میدانم و آن این است که من فقط کنار تو خوده خودم هستم، این را میدانم که من، تا همیشه، تا آخر عمرمان، دیوانگی را کنار تو خوب بلدم ...

اون دوستتون که کنارش خود خودتونینو تگ کنید💜 😍
دیدگاه ها (۲)

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

پروانه جان

کپشننننننننننن🛐💘عروسک من😈🔞پارت نود موهامو پشت گوشم زدم و به ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه‌ مون میگذره ولی ما...

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

P20F2شب بود همه بچه ها تو جنگل دور اتیش نشسته بودنم و داشتن ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_56فصل بیست‌وپنج...

رمان عشق ممنوع

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.8ا.ت:درسته کوک:......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط