my little monster 39

-من دیگه مافیا نیستم پارک جیمین،من الان وکیلم و مطمئنا یک وکیل قاتل نیست!
گفت:
-باشه فهمیدم ،دیر شده من میرم تو ام لطفا برو شرکت و با ارامش کارای دادگاه فردا رو انجام بده
گفتم:
-من از دادگاه فردا خبر ندارم
گفت:
-اینو دیگه باید از تهیونگ بپرسی
مظلوم گفتم:
-میشه خودت بگی؟
شیطون گفت:
-نچچچچچ
گفتم:
-بدجنس،خودت دیدی که میخواست بکشتم

در حالی که کتشو از روی صندلی برمیداشت گفت:
-زیادی کلیشه ایش نکردی؟تهیونگ کسیو اینجوری نمیکشه اون روش های خاص خودشو داره!

یاد اون حرف تهیونگ افتادم و گفتم:
-مثل تماشا کردن زنده سوختن ادما؟
گفت:
-شاید،ولی روش معروفش مجسمست
گفتم :
-چیی؟
گفت:
-زیاد نمیتونم بهت بگم ولی فقط بدون که اگه رفتی توی خونش سمت مجسمه هاش نری
شوکه گفتم:
-نکنه همونیه که توی ذهنمه
گفت:
-بستگی داره ذهن تو ام مثل اون ذهن یک قاتل زنجیره ای باشه
گفتم:
-بدتره
خندید و گفت:
-کاپل خوبی میشدینا
گفتم:
-پارک جیمین لطفا خفه شوووو(حرصی)
گفت:
-دوتا قاتل باهم دیگه برن توی رابطه یا خدااا(چشمک و خنده)
گفتم:
-قرار نیست رفع زحمت کنی؟
گفت:
-نچچچچچ چیز اره دیرم شد ،خدافظ(خنده)

یه بای بای براش کردم و بعد رفتنش سرمو گذاشتم روی میز،هنوزم دلم درد میکرد ،پیامی از شماره ی ناشناسی روی گوشیم اومد بازش کردم که دیدم نوشته بود:
-اگه میخوای تا خود صبح توی دفتر نمونی زودتر بیا شرکت

ایششش یک پیام فرستادم:
-برو بابا😑🖕🖕
چند بار تایپ کرد و بعد نوشت:
-انگار دلت دوتایی میخواد هانی،اشکالی نداره من میتونم پشتتو سرگرم کنم و ویبراتور کوچولوی داخلت هم جلوتو ،البته من ترجیح میدم بعدش پ...وصی کوچولوت رو درحالی که پاهای خوشگلت رو روی شونه هام انداختی، درگیر کنم

لعنتی،این حرفاش داشت حالم رو بد میکرد گرمم شده بود یکم از میلک شیکم خوردم و پیام دادم
پیام دادم:
-لعنت بهت،یکم به خدا ایمان داشته باش و این حرفارو توی ذهن مریض خودت نگه دار
سریع سین زد:
-اگه من دارم گناه میکنم پس خیس شدن تو ام برای دشمنت گناه محسوب میشه
از کجا میدونه که الان من .........(استغفرالله)گقتم:
-چی میگی تو؟
دو بار نوشت و بعد دیگه چیزی نگفت ،منم بیخیال شدم و ادامه ی میلک شیک شکلاتیم رو خوردم که صدای دینگ گوشیم در اومد ،بازش کردم که دیدم نوشته:
-خوب میخوری،شکلاتی انتخاب خوبیه

اون داره منو میبینه؟سرمو چرخوندم و در و ورم رو نگاه کردم که دوباره پیام داد:
-نگران نباش اینقدر بیکار نیستم که تورو دید بزنم
گفتم:
-پس از کجا میدونی دارم چه غلطی میکنم؟
گفت:
-منظورم حضوری بود!
-به هرحال تمومش کردی بیا شرکت
تایپ کردم:
-تا ایندفعه کلمو بکوبی توی دیوار؟
نوشت:
-زیادی دل نازکی
گفتم:
-نکنه باید توقع چیزای بیشتری رو ازت داشته باشم همکار!

همکار رو به عمد نوشتم
دیدگاه ها (۱۳)

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

سالها پیش توی شرکتی کار میکردم و اشتباهی مرتکب شدم که ۳۰۰ می...

وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پارت_3همونطور که تو...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

مهمونی خطرناکپارت=30ویو اتروی تخت دراز کشیده بودم و به سقف ن...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

چند پارتی (درخواستی)

#برادر ناتنی من

part ۱۹جینا: باشه باشه... چیزی نمیگمکوک: بهتره چیزی نگیاز کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط