{ blue side } part 11

جونگ کوک pov
با بیدار شدن روی کاناپه‌ی نرم اتاقم و سر درد شدیدم نگاهی به جایی که بودم کردم ، من چجوری اینجا بودم ؟ من قرار بد الان پیش تهیونگ باشم رفتم کافه و بعدم یکی اومدو....یکی منو رسما دزدید؟ و خب همونطور که ،فتم داخل اتاقم بودم ، اون قفس آهنی که منو محدود کرد
در باز شد و خاله‌م اومد داخل این خاله هیچوقت منو دوست نداشت ولی با شنیدن اینکه خاندان من گفتن میخوان من با پس براش ازدواج کنم رفتار اون خیلی عوض شد
اومد دال و در رو بست

خاله‌ی بد《خاله جونم خوبی؟ عزیزم چقدر بهت گفتم نرو گفتم تو انگار پسرم شی زندگی رو برای خودت و خانواده‌ت بهشت میکنم بعد تو چیکار کردی خاله جون؟ تو رفتی داخل کافه کار میکنی؟ نه این منطقی خاله؟》

نزدیک تر اومد و رایحه بد بوی زنجبیلش رو توی دماغم کرد رسما

"این کارتون احمقانه ترین کاریه که کردین ، منو برای این خزعبلاتیکه میگین علنا دزدیدین خب میومدین حرف میزدین این چه کاری بود؟ با چاقو ؟ آدم اجیر کردین ؟ خدای"

خاله‌ی بیشعور《تو چرا بوی آلفا میدی پسرم ،صاحب کارت آلفاست؟ بهش گفتی که نامزد داری؟》

"اون صاحب کارم نیست رایحه جفتمه که الان روی تنمه امروز قراره مارکم کنه و برام تولد بگیره در ضمن اونجا کافه‌ی منه اونجا کار میکنم اما جفتم اون مغازه رو برای من خریده ۰لبخندخرگوشی۰"

خاله‌ی زبون نفهم《امشب پس قرار بود میت بشی...میت یه آلفای خالص بودن خیلی سخته جونگ کوک . اونا سلطه گرن اونا از امگاهاشون خیلی کار میکشن خیلی اذیتشون میکنن ، رابطه های جنسی برقرار کردن با اونا برای یه امگای ظریف مثل تو خیلی وحشتناکه》

"نه اصلا نگرانش نباشین تهیونگ همه کار میکنه که به من فشاری وارد نشه همین الان زمین و زمانو بهم میدوزه که بیاد دنبالم چشمای قشنگش الان طلایی شده و بابت دزدیدن امگاش به خون همتون تشنه‌ست و در مورد اون رابطه برقرار کردن هم...حسودی نکنین شوهر شما آلفای نا بلدی بود تهیونگ من میدونه چجوری احساسات و بدن منو کنترل کنه ، اگه تا یک ساعت دیگه نرم تمام زحمات آلفای جذابمبه هدر میره پس اون کلید رو پس بدین"

خاله‌ی گاو《جونگ کوک پسر من چی نداره که اون مرده داره》

"فرزند شما یک پسره و تهیونگ من یه مرد کامل ، همینجا توی صحبت آخر گفتین"

خاله‌ی امگا دزد《حتی اگه بخوای بری هم به این زودی نمیشه جونگ کوک تاوان قلب شکسته‌ی پسر منو پس میدی 》

از جاش بلند شد و در رو پشت سرش بست و قفل کرد، منم بلند شدم و رفتم سمت در
هم زمان با کشیدن دستگیره به در میزدم و صداش میزدم بلکه دلش به رحم بیاد ، من توی همچین شب مهمی اینجا چه غلطی میکنم آخه

"خاله درو باز کن اینجوری به خواسته هات نمیرسی باز کن این درو باز کن"

این لحظه احساس ترس کردم احساس اینکه هیچی نیستم و کمم احساسی که با ورود تهیونگ به زندگیم خیلی کم احساس می‌شد و خب ترس روی من تاثیرات منفی زیادی میزاشت با بی حسی پاهام روی زمین نشستم و گریم گرفت
امگای قشنگم ترسیده تر از من بود و آلفاش رو میخواست

"خاله..هق..اگه تهینگ ب..بیاد همتون...هق..نابود میشین...هق...لطفا اینجاو باز کن "

قلبم به طور وحشتناکی توی سینم میزد و از طرفی احساس نزدیک بودن رایحه های آلفاهای اطراف اونم با وجود رایحه گذاری تهیونگ به گرگم و من خیلی حس بدی میداد انگار که احساس می‌کردم به حریم شخصیم تجاوز شده

تهیونگ pov
من برام پیدا کردن جای عزیزترینم خیلی راحت بود ، تقریبا زدن رد یه نفر کاری بود که برای یه باند مسخره بازی به حساب میومد اونم باند من ، تنها چیزی که عصبیم میکرد این بود که اگه بدن درد می‌گرفت چی ؟ اگه نفسش تنگ میشد چی؟ و چیزی که غمگینم میکرد کیک و انگشتر روی میزی بود که الان باید خورد و هدیه داده میشدن ، پسرکم خیلی برای این تولد و مارک من ذوق داشت و الان با حالت بد معلوم نیست کجای این جهان داره سر میکنه که امنیت نداره ، ترسش رو به خاطر ارتباط عمیق بینمون حس میکردم ، گرگش با گرگم خیلی خیلی اوکی بودن و من به طور کامل و غمگینی میدونستم امگای من هم درد داره هم ترسیده و تنهاست...یکم دیگه...یکم دیگه طاقت بیار خرگوش کوچولوی من...






سلام دخترا
امروز بریم کرمانشاه
فرزند ایران و جان فدای میهن جاوید نام دیاکو سخایی
اهل الهیه کرمانشاه سی و شش ساله ، ۱۹ دی توسط نیروی سرکوب گری که لباس شخصی به تن داشت مورد هدف گلول قرار گرفت و جان باخت ، چقدر اسمش قشنگه دیاکو به معنای سرزمین هستش :) بمیرم الهی
یادش در قلبمون بمونه واقعا 🖤🖤
دیدگاه ها (۱۰)

معاملهp261جونگ‌کوک آرام روی پاهای تهیونگ نشست؛ هنوز بدنش از ...

پارت ۲۴

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

فیک تهکوک وارث زار

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

بچه ها اگه یادتون باشه من اون اولا می خواستم یه فیک درباره ت...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط