«خدمتکار عمارت»

«خدمتکار عمارت»
(پارت ۲۸)
ــــــ شکمتم درد میکنه ؟
با خجالت سری تکون دادم ، دروغ چرا از وقتی فهمیدم باردارم خیلی ازش خجالت میکشیدم . با قرار گرفتن دست مردونش روی دستم به خودم اومدم ، سریع خواستم دستم و پس بکشم که دستم و محکم گرفت و شروع کرد به ماساژ دادن شکمم کرد . سرش رو نیم رخ صورتم خم کرد و کنار گوشم زمزمه کرد :
ـــــ باز که برگشتی به همون جوجه سابق ، تو هر کاریم کنی بازم زن منی ، حتی اگه قاتل پدرم باشی
اشکی از گوشه چشمم سر خورد
ـــــ من ارباب و مثل پدرم میدیدم چرا باید بخوام جونش و بگیرم ؟ اصلا از خودت پرسیدی هانا از کجا این حرف و زده ؟
ــــــ هانا تو رو موقع ریختن سم تو گوشت ها دیده ، بعدشم  تمام خدمتکار ها و اهالی عمارت از جمله تو میدونن که دوربین ها رو برای تعمیر تا یه ماه خاموش کردن ، پس با خودت گفتی این بهترین موقعیت
ـــــ شاید اونی که اینکار رو کرده هم از این فرصت استفاده کرده یکم بهش فکر کن ، من پیش تو خواب بودم تهیونگ
ــــــ شاید اون موقع که به ظاهر رفتی آب بخوری سم و ریختی
ــــــ تهیونگ خواهش میکنم با زندگیمون اینکار و نکن ، آخه من چرا باید قصد جون ارباب بزرگ و داشته باشم ؟
ـــــ معلومه ارث و میراث
صورتم خیس خیس شده بود و دیگه حرفی نزدم چون میدونستم قانع کردنش مثل آب تو هاون کوبیدن .  درد شکمم کمتر و کمتر شد ، چشمام و رو هم گذاشتم و خواستم یکم بخوابم که صدای در بلند شد . تهیونگ بلند شد و رفت در و باز کرد و با چند تا پلاستیک پر برگشت . با اخم و صدای نسبتا آروم گفت :
ــــــ پاشو غذا آوردم 


#فیک
#سناریو
#کیپاپ
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی جیمین پارت هفتم

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

اسم:نیمه شب پارت:۲

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

پات ۱۹

چند پارتی تهیونگ

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ⊹˚₊𐙚 لیام: ـ کدوم حد؟ حقیقت؟ اینکه...

پارت۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط