{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه
ستاره داوود..

مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن !

یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟

اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش.

در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت:
هی"موشه" !
نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین" بازاریابی یاد بده؟

گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه !
دیدگاه ها (۹)

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد رو د...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:2بع...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت11ویو کوکگوشیمو...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط