پارت۱۱

(ویو ا. ت)
بعد از رفتن اجوما رفتم دوش گرفتم یه شورتک و تاپ مشکی تنم کردم موهامو خشک کردم رو تخت نشستم که دیدم دوست صمیمیم که مافیای بزرگ بود پیام داد
*شروع پیام*

جونگکوک: سلام نفس
ا. ت: سلام کوکی جونم
جونگکوک: کجای خبری ازت نیس
ا. ت: قضیش طولانیه خرگوش من
جونگکوک: اوکی الان بهت زنگ میزنم یه لحظه ببینم کای چیکارم داره
ا. ت: کای باشه
جونگکوک: باشه
*پایان پیام*

*نکته: کای هم رفیق ا. ت هست هم داداش کوک *
داشتم به دیوار نگاه میکردم که کوک زنگ زد
*شروع تماس*
ا. ت: الو سلامممم کوکی جونم
کوک: سلام نفسم
ا. ت: دلم برات تنگ شده
کوک: دل منم تنگ شده ولی تو پیدات نیس
ا. ت: ببخشید دیگه مشکلام زیاده
کوک: از اول تا اخر تعریف کن زود
ا. ت: اوکی....(همه چیز رو گفت)
کوک: اولن قاتل بابات عاشقت شده که غلط کرده دومن بهت سیلی زده که تقاص پس میده اما نه با سیلی با جونش سومن تورو زندانی کرده که گوه خورده
ا. ت: اهوم خب دیگه چخبر
کوک: فردا باید برم خونه یه مافیا بزرگ
ا. ت: اها باشه پس فردا زنگ میزنم پس
کوک: باشه پس فعلا بای
ا. ت: باشه بای
*پایان تماس *


بعدی رو بزارم یا نه؟؟
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سرنوشت پارت (۱۲)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

the first lie

سناریو مایکی پارت ۱

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

سناریو ناگی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط