فیک جیمین 2
اشتباه کوچک , پشیمانیه بزرگ
پارت 27
ات رفت و سر یکی از میز ها نشست
جیمین اومد که سفارششو بگیره هنوز متوجه ات نشده بود
جیمین : چی میل دا....
جیمین : ات
جیمین : تو اینجا چیکار میکنی ؟
ات : چیه نمیتونم بیام کافه و نوشیدنی بخورم
جیمین : آآآ چرا چرا خب چی میل داری
ات : دو شات اسپرسو برام بیار
جیمین : باشه الان ام....
که جمله جیمین با سر و صدای کلی مرد و ریختن یه دسته ادم هیکلی
داخل کافه قطع شد
جیمین ترسیده بود
ولی برعکس جیمین ات کاملا خونسرد نشسته بود
÷ هر چی دارین رد کنین بیاد
مردم خیلی ترسیده بودن اون مردا داشتن از دونه به دونه ی میزا
وسایل گرون قیمت جمع میکردن تا اینکه رسیدن به میز ات
یکم تعجب کردن که اینقدر ریلکس نشسته
÷ هوی تو هر چی داری بده من وگرنه میکشمت
ات : هه کشتن , تو واسه این کارا کوچولویی بچه در ضمن اون
اسلحتم فیکه نکنه با اون میخوای با اون منو بکشی
ات بلند شد و با یه پوزخند نگاهشون کرد
جیمین : ات نکنه از جونت سیر شدی ترو خدا ساکت باش ( زیر لب )
ولی از طرف ات جوابی دریافت نکرد
خون اون مرتیکه ها به جوش اومده بود حسابی از دست ات عصبانی
بودن جوری که رگ های گردنشون زده بود بیرون
ولی بعد چند مین با خونسردی گفت
÷ ولی اگه زبون تیزتو بذاریم کنار خیلی خوشگلی و بدن خوبی داری
نظرت چیه امشب به هممون یکم حال بدی ( نیشخند )
ات با خونسردی گفت
ات : حتما چرا که نه
...
ادامه دارد
پارت های قبلی در پیج قبلیم @sehr.darya هست
ممنون میشم حمایت کنید
@sehr.darya.dark
پارت 27
ات رفت و سر یکی از میز ها نشست
جیمین اومد که سفارششو بگیره هنوز متوجه ات نشده بود
جیمین : چی میل دا....
جیمین : ات
جیمین : تو اینجا چیکار میکنی ؟
ات : چیه نمیتونم بیام کافه و نوشیدنی بخورم
جیمین : آآآ چرا چرا خب چی میل داری
ات : دو شات اسپرسو برام بیار
جیمین : باشه الان ام....
که جمله جیمین با سر و صدای کلی مرد و ریختن یه دسته ادم هیکلی
داخل کافه قطع شد
جیمین ترسیده بود
ولی برعکس جیمین ات کاملا خونسرد نشسته بود
÷ هر چی دارین رد کنین بیاد
مردم خیلی ترسیده بودن اون مردا داشتن از دونه به دونه ی میزا
وسایل گرون قیمت جمع میکردن تا اینکه رسیدن به میز ات
یکم تعجب کردن که اینقدر ریلکس نشسته
÷ هوی تو هر چی داری بده من وگرنه میکشمت
ات : هه کشتن , تو واسه این کارا کوچولویی بچه در ضمن اون
اسلحتم فیکه نکنه با اون میخوای با اون منو بکشی
ات بلند شد و با یه پوزخند نگاهشون کرد
جیمین : ات نکنه از جونت سیر شدی ترو خدا ساکت باش ( زیر لب )
ولی از طرف ات جوابی دریافت نکرد
خون اون مرتیکه ها به جوش اومده بود حسابی از دست ات عصبانی
بودن جوری که رگ های گردنشون زده بود بیرون
ولی بعد چند مین با خونسردی گفت
÷ ولی اگه زبون تیزتو بذاریم کنار خیلی خوشگلی و بدن خوبی داری
نظرت چیه امشب به هممون یکم حال بدی ( نیشخند )
ات با خونسردی گفت
ات : حتما چرا که نه
...
ادامه دارد
پارت های قبلی در پیج قبلیم @sehr.darya هست
ممنون میشم حمایت کنید
@sehr.darya.dark
- ۷.۶k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط