پدر دستش را بر شانه ی پسرش گذاشت و پرسید ؛
پدر دستش را بر شانه ی پسرش گذاشت و پرسید ؛
من قویترهستم ، یا تو ؟
پسر گفت : من
پدر رنجید و چند قدم از پسر دور شد …
باز رو بسوى پسر کرد و دوباره اندکی به صدای بلند گفت ؛من قوی ترهستم یا تو ؟؟؟
پسر گفت : شما !
پدر برگشت و کنار پسر ایستاد ، گفت چرا بارِ اول گفتی من ؟
پسر گفت : آنوقت دست مبارک تان بر شانه ام بود ..
تکیــه گاه مــن تویی هــــان ای پدر
ای پدر کی میشــوم همتـــــای تو ؟
گـر تو می بینی که شعــری گفته ام
دوست دارم پا گـــــذارم جـــــای تو
گـرچه می نتــوان که جا پایت گذاشت
لیک رســــوا می شـــود بدخــواه تو
آب دریا را اگـــــر نتــــوان کشیــــد
میتــــــوان نوشیـــــــد از دریای تو
ای پدر با مـــــــــن بگــــو درد دلت
تا که مـن مـــرهــم نهــم غمهــای تو
ای پدر پشت و پنـــــــاه مـــن تویـی
پشتِ مــن گـــرم است از گـرمـای تو
ای پدر خــونی کــه در پودِ مـــن است
قطـــره قطـــره میکنـــم اهــــدای تو
روشنــی بخـــشِ چــــراغِ خــــانه ای
میستــــــایم روحِ استغـنــــــــای تو
کــودکانت چـــون نهــالی رستــــه اند
هست مـــادر مـامـــن و مـــــاوای تو
من قویترهستم ، یا تو ؟
پسر گفت : من
پدر رنجید و چند قدم از پسر دور شد …
باز رو بسوى پسر کرد و دوباره اندکی به صدای بلند گفت ؛من قوی ترهستم یا تو ؟؟؟
پسر گفت : شما !
پدر برگشت و کنار پسر ایستاد ، گفت چرا بارِ اول گفتی من ؟
پسر گفت : آنوقت دست مبارک تان بر شانه ام بود ..
تکیــه گاه مــن تویی هــــان ای پدر
ای پدر کی میشــوم همتـــــای تو ؟
گـر تو می بینی که شعــری گفته ام
دوست دارم پا گـــــذارم جـــــای تو
گـرچه می نتــوان که جا پایت گذاشت
لیک رســــوا می شـــود بدخــواه تو
آب دریا را اگـــــر نتــــوان کشیــــد
میتــــــوان نوشیـــــــد از دریای تو
ای پدر با مـــــــــن بگــــو درد دلت
تا که مـن مـــرهــم نهــم غمهــای تو
ای پدر پشت و پنـــــــاه مـــن تویـی
پشتِ مــن گـــرم است از گـرمـای تو
ای پدر خــونی کــه در پودِ مـــن است
قطـــره قطـــره میکنـــم اهــــدای تو
روشنــی بخـــشِ چــــراغِ خــــانه ای
میستــــــایم روحِ استغـنــــــــای تو
کــودکانت چـــون نهــالی رستــــه اند
هست مـــادر مـامـــن و مـــــاوای تو
- ۱.۶k
- ۲۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط