My uncle (part 67)

ویوی ا.ت
بلخره جشن تولدم تموم شد جونگ کوک با یه لحنی که انگار ازم دلخوره اومد و گفت :
کوک: چمدونت رو جمع کن بریم
با حالتی که تعجب تو صدام موج میزد گفتم :
ا.ت:کجا
کوک:خونه من
ا.ت: آماده شده ؟
کوک:آره
ا.ت:خب فعلا خونه ما بمونم مامانم بفهمه رفتی ناراحت میشه
کوک :نگران نباش ناراحت نمیشه حالا هم جمع کن بریم نمیتونم اینجا تنهات بذارم
ا.ت :باشه
توی ماشین ویوی ا.ت
یک سکوت سنگی ماشین رو گرفته بود نمیدونم چرا احساس ترس داشتم احساس میکردم جونگ کوک خشمگینه این فضا رو دوست نداشتم لب هام رو از هم باز کردم و گفتم: راستی اون دختره که باخودت آورده اسمش چی بود اومم .... اها نوا ،نوا کجاست ؟
کوک: اون خونه منه
باخودم گفتم یعنی اون دختر انقدر به جونگ کوک نزدیکه که قبل از جونگ کوک اون میره خونه جونگ کوک . نمیدونم چرا احساس میکنم یه غمی منو گرفت .
ا.ت: کوکی از چیزی ناراحتی .
کوک:واقعا نمیدونی ناراحتم یانه .
ا.ت:میدونم الان ناراحت اعصبانی هستی اما چرا .
کوک : چون اون حر*وم زاده سوکیونگ تو این مدت که من نبودم معلوم نیست چقدر لمست کرده الان جلو چشم من انقدر لمست کرده ببین معلوم نیست زمانی که من نبودم باهات چیکارا کرده .
ا.ت:کوکی جونم اون فقط چون پریود بودم زیر شکمم رو ماساژ میداد همین
کوک :واقعا نمیفهمی یا بی حسی اون توی رقص دستاش رو داشت جاهایی میزاشت که نباید میزاشت(داد)
ویوی کوک تو اوج اعصبانیت بودم که ناگهان .....

ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط