My Arirang Part 5
هم همه کوتاهی در تالار اصلی بپا شد کسی واقعاً انتظار صحنه ای که اتفاق افتاده بود رو نداشت که ....
ژنرال کیم: و البته ... بقیه خائنین
(ناگهان در باز شد و سربازان با صد سبد که از اونها خون میچکید وارد تالار شدند و روبروی هر وزیر یک سبد قرار دادند ...)
وزیر اعظم: معنی این کار چیههههه ژنرال!!!!
ژنرال نگاه تیز و سکوت مرگباری به چهره وحشت زده وزیر اعظم انداخت ... سکوتی کم کم شکل گرفت و با صدای نزدیک شدن به وزیر اعظم و با صدای بم و آروم ژنرال شکست
ژنرال کیم: این کار جهت یاد آوری بود وزیر اعظم.... ( خم شدن و کنار گوش مرد حرف زدن)
پاتو از گلیمت بیرون بزاری ،روده هاتو از جسمت بیرون میارم ...
رنگ از چهره دو وزیر کناری پرید و با نگاهی خیره به چشم های بی احساس ژنرال نگاه میکردند که ...
پادشاه: بابت خدماتت ممنونیم ژنرال کیم ،قصد دارم به عنوان پاداش و البته مدتی استراحت ازت بخوام در کاخ شرقی بمونی
(این حرف پادشاه تقریباً باعث وحشت تمام وزیران شد که با ادامه دادن جملات به یک سکون مرگبار انجامید)
و البته قصد دارم از این به بعد شما ...
«به عنوان محافظ اصلی شاهزاده جئون جوکوک جان فعالیت کنید»
این دستور پادشاه توعه ...
(فرمان کاملاً ناگهانی و بدون مقدمه صادر شده بود همه تو شک بودند بجز تعدادی از حضار ... ملکه اول در آرامش به چهره بیحالت و سکوت بلند ژنرال نگاه کرد ...و البته متقابلاً به وزیر جنگ مین که در آرامش به سر قطع شده داخل سبد نگاه میکرد )
پادشاه: مخالفتی داری ژنرال کیم!؟...
تمام وزرا به ژنرال جوان چشم دوختن اون احمق نبود ... مشخص بود که تبدیل شدن یک ژنرال به یک محافظ ساده درباری ترفیع درجه نیست ،،، سکوت سنگینی شده بود که
ژنرال کیم به آرومی تعظیمی با متانت انجام داد و گفت
ژنرال: هرچی شما دستور بدید عالیجناب...
پاسخ ژنرال مثل یک سطل آب یخ روی همه ریخته شد جوری که تا چند ثانیه باور نمیکردند این توهین از طرف پادشاه رو قبول کرده ....
پادشاه: این عالیه ،امیدوارم در ملاقات با پسر کوچکم موفق باشی ...
ژنرال کیم فقط سرش رو پایین انداخته بود ...
بعد پایان جلسه همه شاهد اول خارج شدن او بودند .
فرمانده سانگ: ژنراااااال! این یه توهین پادشاه رسماً شمارو ...
ژنرال کیم: هییییش الکی عصبی نشو سانگ ،اینا فقط بازیه ،بازی های درباری ،به نظرت اگه دنبال سیاست بودم توی دِگو میموندم؟
( صدای قدم هایی از پشت)
ژنرال مین: البته که نمیموندی ،من تا همین الان هم به زور ترو در لباس نظامی نگه داشتم
تهیونگ به سمت صدای آشنای هیونگ عزیزش برگشت و تعظیم کرد ...
یونگی: خدای من حتی منم انتظار اون همه سر قطع شده نداشتم تو داری چیکار میکنی؟
تهیونگ: تو میتونی بری سانگ
فرمانده سانگ با احترامی به دو ژنرال رفت
تهیونگ: ترجیح دادم مشکل رو یک بار حل کنم هیونگ خودت بهم یاد دادی که ...
یونگی: من از تو هیولا نساختم تهیونگ.
تهیونگ: ببخشید هیونگ ولی احساس میکنم این تنها راه حل
یونگی: خودت بودن راه حلته ،،، تو یه بچه گربه نیستی که دور خودت بچرخی ،چمبره بزنی و بخوابی
تهیونگ: چرا احساس میکنم ناراحتی هیونگ؟ چیزی شده
یونگی: آره این مدت که تو پایتخت بودم اتفاقات زیادی افتاده
تهیونگ کمی چشماش برق زد و به مرد نگاه کرد که
یونگی: قصد دارم امشب خوش بگذرونم ...و میخوام باهام بیای
تهیونگ لبخندی زد و گفت
تهیونگ: ماجراهات این بود هیونگ ؟
یونگی: هی اونجوری نخند ... با اون ماسک مسخره ببر ترسناک میشی تا خنده دار اون لعنتی رو دربار
تهیونگ: باش ،حالا کجا میخوای بریم؟
یونگی: مهمون خونه مروارید سیاه ،میخوام یکی رو ببینم ،حتی شده به زور .
ژنرال کیم: و البته ... بقیه خائنین
(ناگهان در باز شد و سربازان با صد سبد که از اونها خون میچکید وارد تالار شدند و روبروی هر وزیر یک سبد قرار دادند ...)
وزیر اعظم: معنی این کار چیههههه ژنرال!!!!
ژنرال نگاه تیز و سکوت مرگباری به چهره وحشت زده وزیر اعظم انداخت ... سکوتی کم کم شکل گرفت و با صدای نزدیک شدن به وزیر اعظم و با صدای بم و آروم ژنرال شکست
ژنرال کیم: این کار جهت یاد آوری بود وزیر اعظم.... ( خم شدن و کنار گوش مرد حرف زدن)
پاتو از گلیمت بیرون بزاری ،روده هاتو از جسمت بیرون میارم ...
رنگ از چهره دو وزیر کناری پرید و با نگاهی خیره به چشم های بی احساس ژنرال نگاه میکردند که ...
پادشاه: بابت خدماتت ممنونیم ژنرال کیم ،قصد دارم به عنوان پاداش و البته مدتی استراحت ازت بخوام در کاخ شرقی بمونی
(این حرف پادشاه تقریباً باعث وحشت تمام وزیران شد که با ادامه دادن جملات به یک سکون مرگبار انجامید)
و البته قصد دارم از این به بعد شما ...
«به عنوان محافظ اصلی شاهزاده جئون جوکوک جان فعالیت کنید»
این دستور پادشاه توعه ...
(فرمان کاملاً ناگهانی و بدون مقدمه صادر شده بود همه تو شک بودند بجز تعدادی از حضار ... ملکه اول در آرامش به چهره بیحالت و سکوت بلند ژنرال نگاه کرد ...و البته متقابلاً به وزیر جنگ مین که در آرامش به سر قطع شده داخل سبد نگاه میکرد )
پادشاه: مخالفتی داری ژنرال کیم!؟...
تمام وزرا به ژنرال جوان چشم دوختن اون احمق نبود ... مشخص بود که تبدیل شدن یک ژنرال به یک محافظ ساده درباری ترفیع درجه نیست ،،، سکوت سنگینی شده بود که
ژنرال کیم به آرومی تعظیمی با متانت انجام داد و گفت
ژنرال: هرچی شما دستور بدید عالیجناب...
پاسخ ژنرال مثل یک سطل آب یخ روی همه ریخته شد جوری که تا چند ثانیه باور نمیکردند این توهین از طرف پادشاه رو قبول کرده ....
پادشاه: این عالیه ،امیدوارم در ملاقات با پسر کوچکم موفق باشی ...
ژنرال کیم فقط سرش رو پایین انداخته بود ...
بعد پایان جلسه همه شاهد اول خارج شدن او بودند .
فرمانده سانگ: ژنراااااال! این یه توهین پادشاه رسماً شمارو ...
ژنرال کیم: هییییش الکی عصبی نشو سانگ ،اینا فقط بازیه ،بازی های درباری ،به نظرت اگه دنبال سیاست بودم توی دِگو میموندم؟
( صدای قدم هایی از پشت)
ژنرال مین: البته که نمیموندی ،من تا همین الان هم به زور ترو در لباس نظامی نگه داشتم
تهیونگ به سمت صدای آشنای هیونگ عزیزش برگشت و تعظیم کرد ...
یونگی: خدای من حتی منم انتظار اون همه سر قطع شده نداشتم تو داری چیکار میکنی؟
تهیونگ: تو میتونی بری سانگ
فرمانده سانگ با احترامی به دو ژنرال رفت
تهیونگ: ترجیح دادم مشکل رو یک بار حل کنم هیونگ خودت بهم یاد دادی که ...
یونگی: من از تو هیولا نساختم تهیونگ.
تهیونگ: ببخشید هیونگ ولی احساس میکنم این تنها راه حل
یونگی: خودت بودن راه حلته ،،، تو یه بچه گربه نیستی که دور خودت بچرخی ،چمبره بزنی و بخوابی
تهیونگ: چرا احساس میکنم ناراحتی هیونگ؟ چیزی شده
یونگی: آره این مدت که تو پایتخت بودم اتفاقات زیادی افتاده
تهیونگ کمی چشماش برق زد و به مرد نگاه کرد که
یونگی: قصد دارم امشب خوش بگذرونم ...و میخوام باهام بیای
تهیونگ لبخندی زد و گفت
تهیونگ: ماجراهات این بود هیونگ ؟
یونگی: هی اونجوری نخند ... با اون ماسک مسخره ببر ترسناک میشی تا خنده دار اون لعنتی رو دربار
تهیونگ: باش ،حالا کجا میخوای بریم؟
یونگی: مهمون خونه مروارید سیاه ،میخوام یکی رو ببینم ،حتی شده به زور .
- ۳.۹k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط