{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر پادشاه

دختر پادشاه
PART:²
ویو ا.ت:
از وقتی که فرار کردم فقط داشتم میدویدم طوری که از خونه خیلی فاصله داشتم

رسیدم جنگل اونجا هیچکس نبود و تاریک و سرد بود داشتم میرفتم که یه پسر دیدم
سیاه پوشیده بود و صورتش رو با ماسک پوشانده بود


پسر: اوه سلام خانم زیبا اینجا چیکار می‌کنی


ا.ت: راستش........(قضیه رو تعریف می کنه)



پسر پوزخند میزنه و میگه :هممممم من یه ماشین دارم می خوای با من بیای

ا.ت :باشه




سوار ماشین میشن



ویو جونگکوک:
خوبه تونستم گولش بزنم حالا اسمش رو می پرسم بعد اسم خودم رو نمیگم و اسم الکی میگم خب خب ا.ت این تازه اول نقشه است





پسر(جونگکوک):خب اسمت چیه؟

ا.ت: ا.ت هستم و شما؟

جونگکوک: چه اسم قشنگی من امیرم


ادمین: چرا حالا امیررررررر
کوک: به تو چه
ادمین:😐🗿


شرایط:
۱۰لایک
۳کامنت
دیدگاه ها (۸)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط