پارت
عاشق پسری بد شده ام
پارت اول
بازیکنان=) لیها، یوری، شینجو، چانگهو(لیها را دوست دارند اما لیها از او خوشش نمیاید)
داستان
لیها
امروز تولد دوستمه و باید سریع اماده بشم. تولدش رو تو باغی بزرگ می گیره و هرکی دوست داشت می تونه کسی را باخودش ببره اما باید تا یک هفته اونجا باشیم چون دو روز بعدش تولد منه.
لیها اماده شد و سگشو با خودش برد. وقتی لیها به اونجا رسید دید یه محله ی ساکته و معلوم نیست دزد بیاد یا نه.
اتاق خودشو انتخاب کرد و وسایلش را چید هم اتاقی او جونگ کوک بود. همه می گفتن اون پسره بدیه چون پیزسینگ داره و تتو زده. البته برای لیها مهم نبود چون خود لیها پیزسینگ و تتو(! LOVE YOU) داره.
انها از خستگی خوابیدند وقتی بلند شدن همه ی دخترا صبحانه ای درست کردن و پسرا نون خریدن. وقتی صبحانه تموم شد همه رفتند و پریدن تو استخر. در انجا دو تا استخر بود یک استخر برای شب که عمق زیاد ولی اب داغ داشت یدونه هم برای صبح ولی اب سردی داشت و باید می زاشتی چند ساعتی زیر نور خورشید بمونه. خلاصه پریدن تو استخر و تا شب خندیدند پ بازی کردن،یوری...
یوری=) بچه ها بیاید بریم تو استخر شبانه و حرعت یا حقیقت بازی کنیم.
بچه ها قبول کردند و رفتیم. بطری را چرخوندیم و یوری باید از چانگهو می پرسید....
یوری=) جرعت داری پای یکی از بچه هارو بگیر ببر زیر اب لعد با خودت بیار بالا.
چانگهو =) باشه.
چانگهو می دونست تنهاذکسی که از عمق زیاد اب می ترسه و نمی تواند به سطح اب بیاید لیها است برای همین پای لیها را گرفت و به پایین برد ولی دیگه نیاوردش بالا و فقط خودش اومد بالا.لیها که داشت خفه می شد و دیگه بیهوش شده بود، جونگ کوک پرید تو اب و سعی کرد دست لیها را بگیرد ولی نتوانست برای همین پایین تر رفت و از کمر لیها را گرفت و به خودش چسبوند و به بالا اورد. لیها را روی زمین گذاشت و هی به سینه ی او فشار می داد و به یوری گفت که بهش نفس بده. بالاخره لیها به هوش امد ولی......
پارت اول
بازیکنان=) لیها، یوری، شینجو، چانگهو(لیها را دوست دارند اما لیها از او خوشش نمیاید)
داستان
لیها
امروز تولد دوستمه و باید سریع اماده بشم. تولدش رو تو باغی بزرگ می گیره و هرکی دوست داشت می تونه کسی را باخودش ببره اما باید تا یک هفته اونجا باشیم چون دو روز بعدش تولد منه.
لیها اماده شد و سگشو با خودش برد. وقتی لیها به اونجا رسید دید یه محله ی ساکته و معلوم نیست دزد بیاد یا نه.
اتاق خودشو انتخاب کرد و وسایلش را چید هم اتاقی او جونگ کوک بود. همه می گفتن اون پسره بدیه چون پیزسینگ داره و تتو زده. البته برای لیها مهم نبود چون خود لیها پیزسینگ و تتو(! LOVE YOU) داره.
انها از خستگی خوابیدند وقتی بلند شدن همه ی دخترا صبحانه ای درست کردن و پسرا نون خریدن. وقتی صبحانه تموم شد همه رفتند و پریدن تو استخر. در انجا دو تا استخر بود یک استخر برای شب که عمق زیاد ولی اب داغ داشت یدونه هم برای صبح ولی اب سردی داشت و باید می زاشتی چند ساعتی زیر نور خورشید بمونه. خلاصه پریدن تو استخر و تا شب خندیدند پ بازی کردن،یوری...
یوری=) بچه ها بیاید بریم تو استخر شبانه و حرعت یا حقیقت بازی کنیم.
بچه ها قبول کردند و رفتیم. بطری را چرخوندیم و یوری باید از چانگهو می پرسید....
یوری=) جرعت داری پای یکی از بچه هارو بگیر ببر زیر اب لعد با خودت بیار بالا.
چانگهو =) باشه.
چانگهو می دونست تنهاذکسی که از عمق زیاد اب می ترسه و نمی تواند به سطح اب بیاید لیها است برای همین پای لیها را گرفت و به پایین برد ولی دیگه نیاوردش بالا و فقط خودش اومد بالا.لیها که داشت خفه می شد و دیگه بیهوش شده بود، جونگ کوک پرید تو اب و سعی کرد دست لیها را بگیرد ولی نتوانست برای همین پایین تر رفت و از کمر لیها را گرفت و به خودش چسبوند و به بالا اورد. لیها را روی زمین گذاشت و هی به سینه ی او فشار می داد و به یوری گفت که بهش نفس بده. بالاخره لیها به هوش امد ولی......
- ۵۵۸
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط