{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید

تاهمه بدانند سیاه بخت بودم

بر روی سینه ام تکیه یخی بگذارید

تا بجای معشوقم برایم گریه کند

چشمانم را باز بگذارید

تاهمه بدانند

چشم انتظار معشوقم بودم

و آخرین خواسته من از شما

اینکه دستانم را ببندید

تا همه بدانند

خواستم ولی نتوانستم
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 133 End ・⁠]⁠ᕗنگام ازم گرفت و...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chpter : ²part : ⁸سرم را پایین آوردم و...

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

part : 3همه چیز عادی بود تا اینکه .... صدای اطراف مبهم شددیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط