#why_him

#why_him

part:80

تهی:آنالی چی مگه نمی‌خواین اونو نجات بدین؟

جونگ‌کوک:برای همین تو رو آوردم اینجا و ملین رو فرستادم پیش‌ آنالی.

تهی: یعنی همش نقشه شما بوده.

جونگ‌کوک:آره دیگه.

تهی: خب حالا میخواین چیکار کنین؟

آرتو:خب..........

ویو آنالی
هرچی دنبال تهی می‌گشتم نبود چپ راست بالا و پایین نبود.
روی کاناپه نشستم که در عمارت باز شد و تهیونگ همراه ملین وارد عمارت شد.
ملین اون اینجا چیکار میکرد.

آنالی:تهی کجاست؟

تهیونگ:.......

آنالی:مگه با تو نیستم میگم تهی کجاست؟

تهیونگ:با ملین معاملش کردم میخوای چی بگی؟

آنالی:تو خواهرتو فروختی؟

تهیونگ:آره فروختم.

آنالی: خیلی پستی.

تهیونگ:خودم میدونم حالا هم بهتره کمتر حرف بزنی بچه جون.
توهم گمشو برو توی اتاقت تا سیاه و کبودت نکردم.

آنالی:حالا خوبه حاملس حامله نبود میخواستی چیکار کنی؟

تهیونگ:دوتا تون گم‌ شید توی اتاقتون.

ادامه دارد.............∆
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۷

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

the first lie

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط