𝐏/𝐭:𝟐𝟎

توی راه رو ایستاده بودن و منتظر کوک بودن
با باز شدن در دکتر بهش اجازه داد که وارد بشه و زودتر تمومش کنه
کنترل اشکاش دست خودش نبودن پس جلوی هق هقاشو نگرفت جا جای صورت کوک رو بوسید چون میخواست بعد از مردنش هم حسش کنه و به یادش داشته باشه
دستاشو توی دستاش گرفت بوسه ای بهشون زد این آخری باری که لمسش میکرد و میتونست کنارش باشه پس هر لحظه اش و با کوک پر کرد بوسه اخر رو روی لباش گذاشت طولانی بوسید....
....
لباسای اتاق عمل و پوشیده بود و چند دقیقه دیگه نوبت اون بود که بیهوش بشه اما قبلش باید با بهترین برادرش که همجوره کنارش بود خداحافظی میکرد
کنار جین که جلوی اتاق عمل ایستاده بود و با چشمای اشکی، باز سعی داشت منصرفش کنه ایستاد جین دستاشو و گرفت و بار دیگه ناامید لب زد"جیا من پیداش میکنم چند نفر تو نبوتن فقط باید یکم صبر کنیم جیا لط..." اما جیا اجازه نداد و بغلش کرد و لبخند زد"از تک تک لحظه هایی که کنارم بودی ازت ممونم از اینکه کمکم کردی ولم نکردی ممونم اما من تصمیمو گرفتم جین"
ازش جدا شد و دستای جین گرفت و باز لبخند زد"مواظبش باش جین نذار خیلی خودش و اذیت کنه "و دست جین رو گرفت و فلشی رو توی دستش گذاشت "بعد از اینکه حالش خوب شد اینو بده بهش "جین لبخندی زد و بار دیگه دختر و بغلش کرد و موهاشو بوسید
"چطور با دستای خودم زنده بفرستم و مرده پست بگیرم؟ چطوری کوک و آروم کنم؟ بهش چی بگم؟
میدونی میخوای چه بلایی سر مون بیاری؟
چطور بهش بگم عشقشو کشتم؟" تمام مدت که اشک می‌ریخت لبخند به لب داشت لبخندی که قرار نبود تکرار بشه
از بغل جین امد بیرون و اشکاشو اما اما فایده نداشت چون باز جایگزینش شدن" تو هیچ تقصیری نداری این مقصره سرنوشتم بود
کوک قرار نیست تورو مقصر بدون من همچی و تو اون فلش گف"
ادامه حرفش با امدن دکتر قطع شد
"جیا وقتشه"
هر دو با این حرف ضربان قلب بدی گرفتن جین برای کشتن یه جون و جیا برای تموم شدن لحظه هایی که نمیتونست کنار عزیزانش باشه
سری تکون و کوتاه جین رو بغل کرد
همراه دکتر قدم برداشت و نگاه آخری به جین که التماس تو چشماش موج میزد و زیر لب ناامید اسمشو صدا میزد کرد ولبخند غم انگیزی زد و دستی به معنی خداحافظی تکون داد که در بسته شد و اشکای دونفر بيشتر اوج گرفت..
....

غمگینش کنم؟
یا! کوک و جیا گناه دارن!
دلم برا جیا میسوزه وگرنه کوک حقشه
دیدگاه ها (۷۶)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۳ | حرفی که فقط ب...

dark life = 40

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

چندپارتی جونگ کوک

شاگرد لوس من

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

ـLove and the moonPart48یونا بلند داد زد: گمشو عوضی دیگه به...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 22صبح روز بعدجین دوباره به بیمارستان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط