عشق پر مشغله : پارت دهم
ویو ا٫ت
دیگه خونم داشت به جوش میومد اومدم با کله بزنم تو سرش که یهو...
دیدم جای خصوصشو ( ببخشید شرمنده ام اگه بی ادبی شدش) گرفته و داره نفس نفس میزنه یه نگاه کردم دیدم که جیمین از پشت از به اون جاش و بعدشم اومد کنارم و گفت:
جیمین : اوخیش ببخشید ، میدونی چیه ؟ آخه من سندروم پای بی قرار دارم یهو از دستم در رفت و خورد به دستگاهت.
حالا هم تا بیشتر از این ناکارت نکردم بدو برو پیش مامانت ، آفرین پسر خوب.
هیسونگ با همون وضعیتش رفت و سوار اسبش شد و از دروازه رفتن بیرون .
منم که دلم برای دوست بچگیام یعنی جیمین تنگ شده بود پریدم بغلشو شروع به کشیدن لپش کردم و گفتم :
ا٫ ت : چطوری پیرمرد؟ دلم برات تنگ شده بود .
جیمین : آی آی آی لپم. لپمو ول کن.
ا٫ ت : واقعن که خیلی لوسی ، من آروم لپت کشیدم.
جیمین که همینطور داشت لپ قرمز شدشو می مالید گفت :
جیمین: تو به این میگی آروم ؟
خواستم حرفی بزنم که پدرم مانعم شد و گفت:
امپراتور یا پدر ا٫ت : خیل خب حالا از این حرفا بگذریم بیا بریم تو تا هوا بدتر از این نشده.
جیمین: متشکرم از لطفتون.
ویو ادمین
با هم دیگه وارد قصر شدید و جیمین رو به طرف یکی از اتاقهای قصر هدایت کردی تا کمی استراحت کنه و خودتم رفتی پیش جیسو تا یکم باهم غیبت کنین .
وسطای غیبتتون بودین که با باز شدن در حرفتون نصفه موند. سرتو برگردوندی دیدی داداشت یعنی امیر ارسلان با یه دیس میوه دم در اتاق وایساده .
ا٫ ت : چته خو ؟ آرام بیا تو حیوان .
امیر ارسلان بدون توجه به تو اومد پیشتون و میوه رو بینتون رو تخت گذاشت و گفت :
امیر ارسلان : بانو جیسو باید بگم که سیبای این جا خیلی خوشمزه اس و همچنین توت فرنگی هاشو و آلبالو هاش و همینطور گیلاساش ، گفتم که امتحانشون کنید.
جیسو: واقعا ؟ 🤤😱 خیلیم عالی ، شما ها که میدونید من عاشق میوه ام مخصوصا توت فرنگی و آلبالو و گیلاس . مرسی دستتون درد نکنه .
یدونه گیلاس ورداشت و همونطور که می خورد رو به تو گفت:
جیسو: خب بگو بقیشو دیگه ؟
ا٫ ت : بزار این خاله زنک بره بعد .
جیسو : خب مگه چه اشکالی داره این فوضول خان هم باهامون غیبت کنه.
ا٫ ت : آخه این میره به همه میگه.
جیسو: نترس بابا ، به من قول میده تا نگه! مگه نه ؟
امیر ارسلان: بلههههه
ا٫ ت : هوف باشه بیا .
دیگه خونم داشت به جوش میومد اومدم با کله بزنم تو سرش که یهو...
دیدم جای خصوصشو ( ببخشید شرمنده ام اگه بی ادبی شدش) گرفته و داره نفس نفس میزنه یه نگاه کردم دیدم که جیمین از پشت از به اون جاش و بعدشم اومد کنارم و گفت:
جیمین : اوخیش ببخشید ، میدونی چیه ؟ آخه من سندروم پای بی قرار دارم یهو از دستم در رفت و خورد به دستگاهت.
حالا هم تا بیشتر از این ناکارت نکردم بدو برو پیش مامانت ، آفرین پسر خوب.
هیسونگ با همون وضعیتش رفت و سوار اسبش شد و از دروازه رفتن بیرون .
منم که دلم برای دوست بچگیام یعنی جیمین تنگ شده بود پریدم بغلشو شروع به کشیدن لپش کردم و گفتم :
ا٫ ت : چطوری پیرمرد؟ دلم برات تنگ شده بود .
جیمین : آی آی آی لپم. لپمو ول کن.
ا٫ ت : واقعن که خیلی لوسی ، من آروم لپت کشیدم.
جیمین که همینطور داشت لپ قرمز شدشو می مالید گفت :
جیمین: تو به این میگی آروم ؟
خواستم حرفی بزنم که پدرم مانعم شد و گفت:
امپراتور یا پدر ا٫ت : خیل خب حالا از این حرفا بگذریم بیا بریم تو تا هوا بدتر از این نشده.
جیمین: متشکرم از لطفتون.
ویو ادمین
با هم دیگه وارد قصر شدید و جیمین رو به طرف یکی از اتاقهای قصر هدایت کردی تا کمی استراحت کنه و خودتم رفتی پیش جیسو تا یکم باهم غیبت کنین .
وسطای غیبتتون بودین که با باز شدن در حرفتون نصفه موند. سرتو برگردوندی دیدی داداشت یعنی امیر ارسلان با یه دیس میوه دم در اتاق وایساده .
ا٫ ت : چته خو ؟ آرام بیا تو حیوان .
امیر ارسلان بدون توجه به تو اومد پیشتون و میوه رو بینتون رو تخت گذاشت و گفت :
امیر ارسلان : بانو جیسو باید بگم که سیبای این جا خیلی خوشمزه اس و همچنین توت فرنگی هاشو و آلبالو هاش و همینطور گیلاساش ، گفتم که امتحانشون کنید.
جیسو: واقعا ؟ 🤤😱 خیلیم عالی ، شما ها که میدونید من عاشق میوه ام مخصوصا توت فرنگی و آلبالو و گیلاس . مرسی دستتون درد نکنه .
یدونه گیلاس ورداشت و همونطور که می خورد رو به تو گفت:
جیسو: خب بگو بقیشو دیگه ؟
ا٫ ت : بزار این خاله زنک بره بعد .
جیسو : خب مگه چه اشکالی داره این فوضول خان هم باهامون غیبت کنه.
ا٫ ت : آخه این میره به همه میگه.
جیسو: نترس بابا ، به من قول میده تا نگه! مگه نه ؟
امیر ارسلان: بلههههه
ا٫ ت : هوف باشه بیا .
- ۳.۸k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط