{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این منم پنهان ترین افسانه ی شبهای او/آنکه درمهتاب باران ش

این منم پنهان ترین افسانه ی شبهای او/آنکه درمهتاب باران شوق پیدایی نداشت/خواستم تاحرف خودراباغزل معناکنم /زیرباران نگاهش شعرمن معنایی نداشت.
دیدگاه ها (۶)

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست.. ودر اندوه صدایی جا...

پسرم خوشکله

گلی دارم به دور از دیدگانم،
ولی ساکن میان قلب و جانم!
که گهگ...

عزیز یادی بکن ازیارخسته/غباردوریت برمن نشسته/دگرتیری نزن بال...

قسمت بیست

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

...پنج پارتی از جیمین....

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

پارت نوزدهم | زیر باراناز آن روز، جنگکوک دیگر مثل قبل نبود.د...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁸صدای اولین پرنده‌ها هنوز در جنگل ن...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕چند روز بعد...جیمین تقریباً کاملاً به ز...

📖 آکادمی آستریاپارت چهارم | «راز برج قدیمی»بعد از حرف جنا......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط