𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁶
ویو: ویکتور
چند ثانیه به مرد روبه‌روم خیره موندم.
حرفش هنوز توی سرم می‌پیچید.
«شاید پیش اون، امن‌تر از اینجا باشه.»
دستم رو روی میز گذاشتم.
*تو داری از من می‌خوای دخترمو بدم دست جونگ‌کوک؟
مرد سریع سرش رو پایین انداخت.
مرد: رئیس، من فقط دارم واقعیت رو می‌گم.
*واقعیت؟
با عصبانیت خندیدم.
*واقعیت اینه که اون مرد دشمن منه!
*همون کسیه که سال‌ها منتظر یه فرصت بوده تا ضربه بزنه.
مرد سکوت کرد.
چند ثانیه بعد گفت:
مرد: ولی الان تنها کسیه که می‌تونه جلوی اون گروه رو بگیره.
سکوت کردم.
لعنتی...
از شنیدن این جمله متنفر بودم.
چون می‌دونستم درست میگه.
اوضاع باند من هر ساعت بدتر می‌شد.
اما هنوز حاضر نبودم ات رو وارد این بازی کنم.
هیچ‌کس حق نداره به دخترم نزدیک بشه.
مرد: رئیس...
*گفتم نه!
مرد دیگه حرفی نزد.
چند لحظه بعد، آروم‌تر گفتم:
*محافظ‌های ات رو دو برابر کنید.
مرد: چشم.
*و یه چیز دیگه...
مرد منتظر موند.
*بدون اجازه‌ی من، حتی یه قدم هم از ات دور نشید.
مرد: متوجه شدم.
مرد از اتاق خارج شد.
وقتی در بسته شد، تنها موندم.
نگاهم روی میز افتاد.
گزارش‌ها...
اسم افراد خیانتکار...
مسیرهای از دست رفته...
و در آخر...
اسم جونگ‌کوک.
دستم رو روی پیشونیم گذاشتم.
لعنت بهت، جونگ‌کوک...
چطور تونستی منو به جایی برسونی که حتی مجبور بشم به پیشنهادت فکر کنم؟

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۵)

THE BLACK CONTRACT قرارداد سیاهP.02 | چیزی که نباید برمی‌گشت...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.38 (روایت از زبان جون...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۱۹۶

تهیونگ 💜بچه ها با دوستم داریم با چت جی‌ پی تی رمان می‌نویسیم...

چندپارتی جونگ کوک

مهمونی خطرناکپارت=30ویو اتروی تخت دراز کشیده بودم و به سقف ن...

پارت ۶جونگ‌کوک مثل یه طوفانِ سیاه از بین سربازها رد می‌شد. ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط