🎭افکار اکسیژنی

🎭افکار اکسیژنی

مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند…؛
پنجره های اتاق باز نمی شد .
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند .
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید .
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است…!
” او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود…!!! ”
افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد…

🍃🌺🍃🌺🍃با افکار مثبت زندگی را برای خود بهشت کنید و از آن لذت ببرید🍃🌺🍃🌺🍃
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_63فصل بیست‌وهشت...

P²جیمین با احتیاط در اتاق رو باز کرد و وارد شد.یونگی روی تخت...

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

#SLAVES. PART 2عمارت در سکوت فرو رفته بود.فیلیک...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

اتاقی که وجود نداشت (part2)ا/ت تا صبح نخوابید.هر بار که چشم‌...

My Arirang Part ۲۵جونکوک: واقعاً خوشحالم که محافظ خوبی مثل ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط