قسمت سی هفت رمان آوازه زیره آب
قسمت سی هفت رمان آوازه زیره آب
یهو سرم گیج رفت..جلو چشمام تار شد..یه سر درده بدجور گرفتم..دستم هم چه مشتام چه مچه چپم آتیش گرفته بودن..اومدم هفتمی رو هم بکشم که کارو یکسره کنم ولی دیه جون نداشتم فشار بدم و نبرید..دستمو گذاشتم رو سینمو یواش یواش انگار خوابم داشت میبرد..دیدم که درو شیکوندنو اومدن تو..خواستم پاشم و مقاوت کنم که ولم کنن تا بمیرم ولی دیه همه چیز سیاه شد..
...چشمامو ک باز کردم قیافه مامانم اولین چیزی بود که دیدم..یکم تار بود چن بار پلک زدم ک چشامو فشار دادم تا بهتر شد..داشت گریه میکرد..تحمله گریشو نداشتم..آروم زمزمه کردم
-م..ممان..
-کی بهت اجازه داد همچین کاری کنی؟من نه ماه زجر کشیدم تا اون قلبه لعنتیت بتپه..تا اون نفست بیاد و بره..چرا میخواستی از تپش وایسونیش؟؟ چرا میخواستی نفستو ببری؟ چرا؟ ها؟ چراااا؟ به خاطره یه فاحشه؟ میدونی من چقد زحمت کشیدم تا بزرگ شی دستات جون بگیره؟ جون بگیره که همچین کاری کنی؟؟
داشت گریه میکرد دیه نفس کم آورد..پیشونیشو گذاشت رو بالشت کناره گوشم..
-میدونی خودکشی گناهه؟ دردت چی بود ها؟ چرا این کارو کردی؟ چرا چرا چرااا..
دیه حوصله اینو نداشتم یادم افتاد همه واسم بی اهمیت باید باشن..
-بسه مامان نمیخواد فیلم بازی کنی..من کی با ارزش بودم که الان باره دومیش باشه.. من از حیوونم بی ارزش ترم ول کو تو رو خدا..
بلند شد یکی زد تو صورتم الان فک کرد ک خیلی محکم زده ولی به خدا یکمم درد نگرفت..
-چرا چرت و پرت میگی؟ چی باعث شده همچین فکری کنی؟
-همچین فکری نمیکنم مطمئنم.. من وقتی مهم نیستم چه فرقی میکنه باشم یا نباشم.. بودو نبوده من اصن مهم نیس.. ول کو تو رو خدا..
یهو صدای در اومد..یه مرده اومد تو..ب مامانم گف ک روان پزشکه و باید با من حرف بزنه و این چرت و پرتا..اومد پیشه منو ی مشت ک*ص*شر گف بعدم گف باید روان درمانی بشه..عمت دیونست باید روان درمانی بشه..
...ساعت دو شده بود..مهدی و بابام و کیا و خالم و عامومو ی مشت خز و خیل اومده بودن من ک یه کلمه هم باهاشون حرف نزدم محله هیچکدومشونم نذاشتم..چه فرقی میکرد؟؟ یه ساعت بعدم کیانوش همه رو بیرون کرد و رو صندلی نشست و با بغض گف
-آرش..اینا به خاطره حرفای منه...؟؟
یه پوزخند بهش زدمو نگاش کردم
-هه..نه من قبله اینکه بگی میدونستم یه آشغاله بی ارزشه ب درد نخوره حیفه نونم..تو فقط مطمئنم کردی..تازه ازت ممنونم..جایگاهمو الان خیلی خوب میدونم دیه..
یهو سرم گیج رفت..جلو چشمام تار شد..یه سر درده بدجور گرفتم..دستم هم چه مشتام چه مچه چپم آتیش گرفته بودن..اومدم هفتمی رو هم بکشم که کارو یکسره کنم ولی دیه جون نداشتم فشار بدم و نبرید..دستمو گذاشتم رو سینمو یواش یواش انگار خوابم داشت میبرد..دیدم که درو شیکوندنو اومدن تو..خواستم پاشم و مقاوت کنم که ولم کنن تا بمیرم ولی دیه همه چیز سیاه شد..
...چشمامو ک باز کردم قیافه مامانم اولین چیزی بود که دیدم..یکم تار بود چن بار پلک زدم ک چشامو فشار دادم تا بهتر شد..داشت گریه میکرد..تحمله گریشو نداشتم..آروم زمزمه کردم
-م..ممان..
-کی بهت اجازه داد همچین کاری کنی؟من نه ماه زجر کشیدم تا اون قلبه لعنتیت بتپه..تا اون نفست بیاد و بره..چرا میخواستی از تپش وایسونیش؟؟ چرا میخواستی نفستو ببری؟ چرا؟ ها؟ چراااا؟ به خاطره یه فاحشه؟ میدونی من چقد زحمت کشیدم تا بزرگ شی دستات جون بگیره؟ جون بگیره که همچین کاری کنی؟؟
داشت گریه میکرد دیه نفس کم آورد..پیشونیشو گذاشت رو بالشت کناره گوشم..
-میدونی خودکشی گناهه؟ دردت چی بود ها؟ چرا این کارو کردی؟ چرا چرا چرااا..
دیه حوصله اینو نداشتم یادم افتاد همه واسم بی اهمیت باید باشن..
-بسه مامان نمیخواد فیلم بازی کنی..من کی با ارزش بودم که الان باره دومیش باشه.. من از حیوونم بی ارزش ترم ول کو تو رو خدا..
بلند شد یکی زد تو صورتم الان فک کرد ک خیلی محکم زده ولی به خدا یکمم درد نگرفت..
-چرا چرت و پرت میگی؟ چی باعث شده همچین فکری کنی؟
-همچین فکری نمیکنم مطمئنم.. من وقتی مهم نیستم چه فرقی میکنه باشم یا نباشم.. بودو نبوده من اصن مهم نیس.. ول کو تو رو خدا..
یهو صدای در اومد..یه مرده اومد تو..ب مامانم گف ک روان پزشکه و باید با من حرف بزنه و این چرت و پرتا..اومد پیشه منو ی مشت ک*ص*شر گف بعدم گف باید روان درمانی بشه..عمت دیونست باید روان درمانی بشه..
...ساعت دو شده بود..مهدی و بابام و کیا و خالم و عامومو ی مشت خز و خیل اومده بودن من ک یه کلمه هم باهاشون حرف نزدم محله هیچکدومشونم نذاشتم..چه فرقی میکرد؟؟ یه ساعت بعدم کیانوش همه رو بیرون کرد و رو صندلی نشست و با بغض گف
-آرش..اینا به خاطره حرفای منه...؟؟
یه پوزخند بهش زدمو نگاش کردم
-هه..نه من قبله اینکه بگی میدونستم یه آشغاله بی ارزشه ب درد نخوره حیفه نونم..تو فقط مطمئنم کردی..تازه ازت ممنونم..جایگاهمو الان خیلی خوب میدونم دیه..
- ۱۲.۶k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط