غم بی حساب بود و کسی باورش نشد

غم بی حساب بود و کسی باورش نشد
حالم خراب بود و کسی باورش نشد

لبخند می‌زدم که نفهمند عاشقم
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد

گفتند این و آن که بگو دوست داری‌اش
وصلش سراب بود و کسی باورش نشد

او یک بهشت بود ولی از بهشتِ او
سهمم عذاب بود و کسی باورش نشد

پرسید با کنایه که :«من گفته‌ام بمان؟»
این خود جواب بود و کسی باورش نشد 

#ستایش_قلب_سربی
#ستایش
#عاشقانه #خاص #خاصترین
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

قسمت ۹ چند هفته‌ای از اون ماجرا گذشت. رابطه بین جونگ‌کوک و «...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓 🎬🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «پس تو کارگردان منی؟...

رمان اسیر خان پارت نوزدهم ۱۹

Sixteen

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

True Love①②ا/تبا یه تیپ ساده ولی قشنگ رفتم پایین. تهیونگ تو ...

رمان خبره ممنوعه پارت پنجم 5

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط