رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

Part:۱۱

سونگ‌وو: باشه... باشه.

×: می‌خوام ببینمت.

سونگ‌وو: مگه سئول نیستی؟

×: نه، اومدم شهرت. «خنده»

سونگ‌وو: اوکی، آدرس بفرست تا نیم ساعت دیگه میام.

×: باشه، خدافظ.

سونگ‌وو: خدافظ.

«بعد از قطع کردن تماس، آدرس رو براش فرستادم که تهیونگ گفت:»

&: کی بود؟

×: بله؟چیه

&: کری پرسیدم کی بود!

×: به تو چه؟

«قبل از اینکه تهیونگ چیزی بگه، کوک گفت:»

کوک: نه به سیلی زدنت، نه به غیرتی شدنت!

«خنده»

&: ببند.

کوک: ..........

×: تهیونگ، این قضیه شخصیه و به تو هیچ ارتباطی نداره. فهمیدی یا نه؟! «داد»

«اون‌قدر عصبانی بودم که میرا جرأت نکرد حرف بزنه.»

«بعد از بیرون کردن همه، در رو قفل کردم و پشتش نشستم و گریه کردم. جوری داد می‌زدم که همه اومدن و سعی می‌کردن در رو باز کنن؛ ولی در آخر رفتن پایین.»

«صدای جیمین بلند شد:»

جیمین: واقعاً ازت انتظار نداشتم، تهیونگ.

$: اگه دوست من چیزیش بشه، یا تو اون اتاق کاری کنه، خودم به حسابت می‌رسم.

&: «چیزی نگفتم، چون حق داشتن.»

«صدای داد و گریه ا/ت حالم رو بد می‌کرد. می‌خواستم برم عذرخواهی کنم که صدای زنگ به صدا درآمد.»

$: من باز می‌کنم.

«در رو باز کرد.»

$: سلام.

سونگ‌وو: سلام، اینجا خونه آ/ته؟

$: بله، شما؟

سونگ‌وو: من دوستشم.

$: آهان، بله. بفرمایید تو. ا/ت بره حالش بده.
سونگ‌وو: بله
.
«رفتم تو و به همه سلام کردم. دیدم ا/ت بعد از ۳۰ دقیقه هنوز پایین نیومده.»
«دوستش به من گفت:»

$: آقای...؟

سونگ‌وو: سونگ‌وو.

$: آهان، سونگ‌وو. میری ا/ت رو بیاری؟ با حرف ما نیومد.

سونگ‌وو: باشه.

«رفتم دم در اتاق ا/ت. قبل از در زدن، اومد بیرون؛ یه لباس خیلی قشنگ پوشیده بود و موهاش هم حالت‌دار بود.»

«ولی بعدش چشمم به صورتش و چشم‌های قرمزش افتاد.»

سونگ‌وو: ا/ت، چرا صورتت اینطوری شده؟ چرا چشمات قرمزه؟ «نگرانی»

«قبل از اینکه چیزی بگم، تهیونگ حرف زد.»

&: به تو ربطی نداره.

«اما سونگ‌وو بدون توجه به حرف اون، به رینا گفت یخ بیاره.»

سونگ‌وو: خانم...

$: رینا.

سونگ‌وو: آهان، خانم رینا، می‌شه برای ا/ت یخ بیارین؟

$: حتماً.

«بعد منو از بغل بلند کرد و برد پایین. همه داشتن چهارچشمی نگامون می‌کردن.»
«بعد منو روی اُپن گذاشت.»
«وقتی منو گذاشت روی اُپن، ناخودآگاه چشمم به سمت تهیونگ رفت. با چشم‌های عصبی بهم نگاه می‌کرد.»

«داشتم نگاش می‌کردم که یهو دردم اومد.»

×: آآآی!

سونگ‌وو: دردت اومد؟ ببخشید.

×: اشکالی نداره.

سونگ‌وو: کی این‌قدر محکم زده؟

×: ................

«سونگ‌وو نگاهش بین همه چرخید و بعد دوباره روی ا/ت ثابت موند.»

سونگ‌وو: ا/ت، من نگرانتم.

«قبل از اینکه چیزی بگم، تهیونگ لب زد:»

&: نیاز نیست شما نگرانش باشی. کسایی هستن که نگرانش بشن.

سونگ‌وو: نیاز نیست. خودم هستم، عزیزم. بریم.

×: بریم.

&: «تو ذهنش: عزیزم هاااااا؟!»

«من و سونگ‌وو رفتیم بیرون، ولی تهیونگ داشت از پنجره منو نگاه می‌کرد.»

ادامه دارد.........

لایک خیلی زیاد ❤️
دیدگاه ها (۲۱)

Forbidden love①⑥ا/ت: نه... نه! محاله... امکان نداره بچه‌ای و...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط