پارت21

پارت21
جیهیو: رفتم پیش اریکا
واییی اریکا عالیییی بودی
اریکا:هنوزم حالم بد بود و میخواستم بالا بیارم اما نمیدونم چرا نمیتونستم بالا بیارم میخواستم به جیهیو جواب بدم اما انقدر حالم بهم میخورد نمیتونستم دهنمو باز کنم
جیهیو:هی دختر حالا منو اون پسره ی نچسب دعوا کردیم حالا تو هم قهر کردی؟ 😒
اریکا: بالاخره تونستم صحبت کنم سریع به جیهیو گفتم حالم بده و یهو حالم بهم خورد و دوییدم سمت سرویس بهداشتی
جونگ کوک :همش نگران حال اریکا بودم نمیدونم چرا ولی همش بهش نگاه میکردم که حالش بدتر نشه اگه شد ببرمش بیمارستان
یهو دیدم دویید سمت سرویس بهداشتی
منم با بدو رفتم سرویس بهداشتی (اونم زنانه بود ) خداروشکر به جز اریکا کسی دیگه ای اونجا نبود
اریکا: بالاخره تموم شد اخیششش راحت شدم داشتم میمردم ..............وقتی دست و صورتمو شستم و وقتی درو باز کردم جونگ کوک با حالت نگران وایساده بود و نگاهم میکرد
تویییی ترسیدم تو اینجا چیکار میکنی اینجا سرویس زنونه هستش برو اونور اگه ببینن لینجایی مدیر تنبیهت میکنه میدونی دیگه
جونگ کوک: بدون توجع به حرفاش گفتم الان حالت خوبه ؟؟
اریکا: تو به حال من چبکار داری اخه پسره ی ..... وای خدا میدونستی خیلی رو مخی؟؟
جونگ کوک :اه خب پس خوبی
اریکا:ببینم تو مشکلی چیزی دازی؟؟من نگفتم حالم خوبه ها
جونگ کوک :اره ولی وقتی باز با من بحث میکنی و دعوات میشه دیگه خرم میفهمه حالت خوبه😏
اریکا: خیلی پروییا
یهو جیهیو و تهیونگ اومدن
جیهیو:اریکا خوبی؟؟؟ چرا یهو اینجوری شدی
اریکا: هیچی اگه تو هم همش بغلت یه گلابیه گندیده باشه حالت بهم میخوره😒
جونگ کوک : منظورش الان با منه
اریکا:دقیقا خود خودت
تهیونگ: جونگ کوک بیا بریم الان مسابقه ی بعدی شروع میشه
یهو استاد اومد و گفت اریکا حالت خوبه ؟؟؟؟؟
اریکا:بله استاد اما شما از کجا فهمیدید
تهیونگ:من به استاد گفتم
اریکا:😒(بتوچه اخع)
استاد: خب اریکا اگه بخوای یا حالت بده میتونی دیگه تو مسابقه ها شرکت نکنی .
اریکا:نه استاد من حالم خوبه و میخوام تو مسابقات شرکت کنم
استاد:مطمئنی؟
اریکا:اره مطمئن مطمئن
لستاد: خب پس سریع بربد تو حیاط
ما:چشم
دیدگاه ها (۱۲)

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

پارت ۲۴

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

پارت ۴۱

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

From hate to lovePart: 7گفتم: _ تواز کجا میدونی؟& امم خب از ...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط